برگردان به زبان ساده
جسم اگر ازیکدگر ریزد غباری گو مباش
روح اگر ازتن هواگیرد بخاری گو مباش
هوش مصنوعی: اگر جسمی از هم بپاشد و غباری ایجاد کند، نگو که به چیز بدی تبدیل شده است. و اگر روح از بدن جدا شود و به نوعی بخار تبدیل گردد، باز هم نگو که به چیزی منفی تبدیل شده است.
برنیاید صبح راگر دست مهر از آستین
بردل آفاق دست رعشه داری گو مباش
هوش مصنوعی: اگر خورشید صبحگاهی از آستین عشق بیرون نیاید و دلهای دنیا را به لرزه در نیاورد، تو هم نگران مباش.
گر زجولان باز ماند آسمان طفل طبع
خاکدان دهر را دامن سواری گو مباش
هوش مصنوعی: اگر آسمان از اهل زحمت و تلاش خالی بماند، کودک طبیعت و موجودات خاکی این دنیا را در آغوش خود نگیرد، پس نباید به سوی عدم و سستی گرایش پیدا کند.
گر نباشد آسمان و ثابت و سیار او
گلخن ایجاد را دود وشراری گو مباش
هوش مصنوعی: اگر آسمان و ستارههای ثابت و متحرکی وجود نداشته باشد، آنگاه این فضای ایجاد شده پر از دود و آتش خواهد بود؛ پس نباید اینگونه باشد.
از زمین و آسمان عالم اگر خالی شود
برسر گور خرابی سوکواری گو مباش
هوش مصنوعی: اگر همه چیز از زمین و آسمان خالی شود، بر روی قبر ویران هیچ کس نگو که حسرت بخور.
ما حریف برق جانسوز حوادث نیستیم
مزرع امید ما را نوبهاری گومباش
هوش مصنوعی: ما توان مقابله با سختیهای زندگی را نداریم، پس اجازه نده که امید ما از بین برود.
نفس رادر دست اگر نبود عنان اختیار
درکف بدمست تیغ آبداری گو مباش
هوش مصنوعی: اگر کنترل نفس خود را در دست نداشته باشی، گو اینکه در اختیار تیغی تیز و برنده هستی، باید مواظب خودت باشی و از کارهای خطرناک دوری کنی.
دست ما خالی اگر باشد ز دنیای خسیس
یوسف گل پیرهن رامشت خاری گو مباش
هوش مصنوعی: اگر دست ما از دنیا و متعلقاتش خالی باشد، نباید ناراحت شویم و مانند یوسف در مقام خسیس، فکر نکنیم که در رنج و کمبود هستیم. باید تلاش کنیم و از سختیها نترسیم.
گر چراغ مه شود بر چرخ مینایی خموش
کرم شب تابی میان سبزه زاری گو مباش
هوش مصنوعی: اگر چراغ ماه بر آسمان آبی روشن شود، نور چراغ شبتابی در میان چمنهای سبز خاموش میشود. مبادا که در این جمع خاموش باشی.
نیست صائب شکوه ای از ساده لوحیها مرا
برید بیضای من نقش و نگاری گو مباش
هوش مصنوعی: من از سادگی و نادانیهایم نالهای ندارم، چون به من گفتهاند که در دل من، جذابیت و زیبایی وجود دارد. پس خود را دستکم نگیر.