برگردان به زبان ساده
خال بر رخسار جانان گرنباشد گو مباش
مور در ملک سلیمان گرنباشد گو مباش
هوش مصنوعی: اگر خال بر صورت محبوب نباشد، پس نباشد؛ و اگر مورچهای در پادشاهی سلیمان نباشد، پس نباشد.
می فشاند خار در راه تماشا شرم عشق
خار دیوار گلستان گرنباشد گو مباش
هوش مصنوعی: در مسیر عشق، هر چقدر که تماشا زیبا باشد، درد و رنج هم وجود دارد. اگر گلستان از گلها و زیباییها پر نباشد، بهتر است که در آنجا نمیمانی.
قیمت یوسف عزیز مصر می داند که چیست
اعتبارش پیش اخوان گر نباشد گومباش
هوش مصنوعی: یوسف، که پسر عزیز مصر است، میداند که ارزشش نزد برادرانش چقدر است. اگر گومباش (دوست یا برادر) نباشد، اعتبار او دیگر چه ارزشی خواهد داشت؟
حسن را شرم محبت پرده داری می کند
چشم بیدار نگهبان گرنباشد گو مباش
هوش مصنوعی: حسن و زیبایی با شرم و محبت خود، مانند پردهای میماند که مانع دیده شدن میشود. اگر چشمی بیدار و هوشیار وجود نداشته باشد، بهتر است آن زیبایی را نبینی.
عندلیب مست را، هم نغمه ای درکارنیست
نغمه سنجی در گلستان گرنباشد گومباش
هوش مصنوعی: پرندهای که مست و خوشحال است، نغمهای نمیخواند چون اگر سنجاقک در باغ نباشد، چه فایدهای از گلستان وجود دارد.
طوق زنجیر جنون کار گریبان می کند
جامه مارا گریبان گرنباشد گو مباش
هوش مصنوعی: گرچه دیوانگی انسان را به زنجیر میکشد و او را تحتفشار قرار میدهد، اما اگر به گرمی و رابطهای معنوی نرسد، بهتر است که از آن دوری کند.
از سر ما گو سر خود گیر عقل خشک مغز!
کف به روی بحر عمان گرنباشد گو مباش
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی بیانگر این است که فردی که عقل سلیم و باریکبینی ندارد، نباید از دیگران انتظار داشته باشد که او را به درستی راهنمایی کنند. همچنین اشاره به این دارد که اگر در عمق مسائل و امور غرق نشدهای، بهتر است خود را بیخود نکنی و از دریاها و عمیقترین موضوعات دوری کنی. در واقع، به اهمیت تعقل و درک عمیق در زندگی اشاره دارد.
ماکه از درد طلب مطلوب خود رایافتیم
کعبه مقصد نمایان گر نباشد گو مباش
هوش مصنوعی: ما که از درد و رنج طلب و خواستهمان آگاه شدیم، دیگر برایمان مهم نیست که کعبه، به عنوان هدف و مقصد، در دسترس باشد یا نه.
خامه صائب به طوفان می دهد آفاق را
در بساط ابر، باران نباشد گو مباش
هوش مصنوعی: قلم صائب در شدت طوفان، افقها را به نمایش میگذارد؛ اگر بارانی در بساط ابر نباشد، پس چرا باید درنگ کنیم؟