برگردان به زبان ساده
شرح دشت دلگشای عشق را از ما مپرس
می شوی دیوانه، از دامان آن صحرا مپرس
هوش مصنوعی: عشق خیلی وسیع و شگفتانگیز است و نمیتوان به سادگی در مورد آن صحبت کرد. اگر بخواهی از زیباییها و عمق عشق بگویی، بهتر است خودت در آن جو بمانی و تجربهاش کنی، زیرا هر کس که به این وادی وارد میشود، متوجه پیچیدگیها و دیوانگیهای آن میشود. پس در حقیقت، برای درک عشق باید خودت را در آن حس کنی و بهدنبال حرفهای دیگران نباشی.
تیغ سیراب است موج قلزم خونخوار عشق
غوطه در خون می دهی ما را، ازان دریا مپرس
هوش مصنوعی: موجی از عشق مانند تیغی برنده است که در عمق دریا غوطهور است و ما را در خون خود غرق میکند. از آن دریا چیزی نپرس، زیرا ناخوشایند و خطرناک است.
می کنی زیر و زبر ما را، ازان کشور مگوی
سر به صحرا می دهی ما را، ازان صحرا مپرس
هوش مصنوعی: تو ما را دگرگون میکنی، از آن دیار چیزی نگو. به ما آرامش میدهی، اما از آن جا دیگر نپرس.
نقش حیران را خبر از حالت نقاش نیست
معنی پوشیده را از صورت دیبا مپرس
هوش مصنوعی: نقش حیرتآور از حال و احوال نقاش خبر ندارد، و برای درک معنای پنهان، نباید از روی ظاهر پارچه سوال کنی.
قسمت ساحل ز دریا جز کف افسون نیست
حال گوهرهای بحر از مشت خاک ما مپرس
هوش مصنوعی: ساحل دریا فقط بخشی از زیبایی و جاذبههای آن را به نمایش میگذارد و بیشتر به چیزی بیارزش شبیه است. بنابراین، اگر از ما در مورد جواهرات دریا بپرسی، بهتر است بدانید که آنها فقط بخشی از سرچشمهای حقیقی هستند و ارزش اصلی در دل دریاست.
عاشقان دور گرد آیینه دار حیرتند
شبنم افتاده را ازعالم بالا مپرس
هوش مصنوعی: عاشقان مانند آینهای هستند که در حیرت و شگفتی به دور خود میچرخند و نباید از آنها در مورد شبنم و ریزش آن به سوی زمین سوال کرد، زیرا این موضوع از دنیای دیگری میآید.
در تنور سینه خم جوش این می را ببین
نشأه این باده را از ساغر و مینا مپرس
هوش مصنوعی: در دل و جان من شوق و عشق به مانند آتش در تنور زبانه میکشد. نیازی نیست از چگونگی این شادی و سرمستی از لیوان و ظرف بپرسید، زیرا خودم تجربهاش میکنم.
سوزن دجال چشم از حال عیسی غافل است
عشق بالا دست را از عقل نابینا مپرس
هوش مصنوعی: چشم دجال به حال عیسی توجهی ندارد، بنابراین از عقل نابینا در مورد عشق والا سوال نکن.
زاهد خشک از شراب عشق رنگی دیده است
زینهار از شیشه حال نشأه صهبا مپرس
هوش مصنوعی: سؤال نکن درباره حال کسی که از عشق مست شده، زیرا زاهدی که خود را از این عشق دور نگه داشته، فقط ظاهری از آن رنگ و بوی شراب را دیده است.
می زند آتش به عالم، حرف روی او مگو
می کنی قایم قیامت را، ازان بالا مپرس
هوش مصنوعی: سخن از زیبایی و قدرت الهی است که جهان را تحت تاثیر قرار میدهد. به او اشاره نکن و درباره عظمتش بحث نکن، زیرا که نباید در این موضوعات خاموشی را نادیده گرفت.
اشک خونین می شود، زان چهره رنگین مگو
آه بالا می کشد، زان قامت رعنا مپرس
هوش مصنوعی: چشمانم از دیدن آن چهره زیبا پر از اشک و اندوه میشود. آنقدر که نمیتوانم از آن صحبت کنم. همچنین وقتی به قامت زیبایش نگاه میکنم، نمیتوانم احساسات درونیام را بیان کنم.
کاسه در خون جگر داران عالم می زند
از خمار ظالم آن چشم بی پروا مپرس
هوش مصنوعی: چشم بیپروا و بیخیال از ظلمت دنیا، بیتوجه به درد و رنج انسانها، با بیمبالاتی کاسهای پر از خون جگر انسانهای رنجکشیده را سر میزند.
حلقه بیرون در از خانه باشد بی خبر
حال جان خسته را از چشم خونپالا مپرس
هوش مصنوعی: اگر حلقه در بیرون از خانه باشد، دیگر از حال روح خستهام با آن چشمان پر از اشک نپرس.
پشت و روی نامه ما هر دو یک مضمون بود
روز ما را دیدی از شبهای تار ما مپرس
هوش مصنوعی: نامه ما از ابتدا تا انتها یک پیام دارد. روز ما را از شبهای سیاه و غمانگیزمان نپرس.
گل چه می داند که سیر نکهت او تا کجاست
عاشقان را از سرانجام دل شیدا مپرس
هوش مصنوعی: گل چه میداند که عطرش تا کجا نفوذ میکند؟ از عاشقان هم نپرس چگونه دلهای مجنون به سرانجام میرسند.
چون شرر انجام ما در نقطه آغاز بود
دیگر از آغاز و از انجام کار ما مپرس
هوش مصنوعی: ما به نوعی در ابتدا و انتهای کار خود یکسان هستیم، پس بهتر است درباره آغاز یا پایان کار ما سوال نپرسید.
برنمی آید صدا از شیشه چون شد توتیا
سرگذشت سنگ طفلان از من شیدا مپرس
هوش مصنوعی: صدا از شیشه در نمیآید چون شیشه تبدیل به شفافیت و روشنایی شده است. داستان سنگها و کودکان را از من عاشق نپرس.
نشأه می می دهد صائب حدیث تلخ ما
گر نخواهی بیخبر گردی خبر از ما مپرس
هوش مصنوعی: شراب به ما میدهد که دربارهی غم و اندوهمان صحبت کنیم. اگر نمیخواهی از حال ما باخبر باشی، بهتر است که از ما سوال نکنی.