برگردان به زبان ساده
با عشق او ز هر دو جهانیم پاکباز
ما از دو خانه همچو کمانیم پاکباز
هوش مصنوعی: ما با عشق او از هر دو جهان پاک و بیآلایش هستیم، همچون اینکه از دو خانه به دور هستیم و در عین حال، به شکل کمان در کنار هم قرار گرفتهایم.
از خاک منت گل بی خار می کشیم
با آن که همچو آب روانیم پاکباز
هوش مصنوعی: ما در حالی که با تمام سختیها و مشکلات روبهرو هستیم، تلاش میکنیم تا زیباییها را حفظ کنیم و به رغم همه دشواریها، دلمان پاک است.
از زخم خار شکوه نفهمیده ایم چیست
چون ماهیان ز تیغ زبانیم پاکباز
هوش مصنوعی: ما از درد و زخم خار چیزی نفهمیدهایم، همانطور که ماهیها از تیغ زبان فارغ و بیخبر هستند.
آهی است سرد در جگر آتشین ما
از برگ عیش همچو خزانیم پاکباز
هوش مصنوعی: دل ما از درد و اندوهی که در آن نهفته است، مانند آتش میسوزد و با حسرت نسبت به لذتها و شادیها، شبیه به فصل پاییز که برگها میریزند، دچار احساس بیمحتوایی و فقدان است.
آیینه ایم لیک ز حیرت درین بساط
از نقش دلفریب جهانیم پاکباز
هوش مصنوعی: ما همچون آینهایم، اما به خاطر حیرتی که در این دنیا داریم، از زیباییهای آن حفظ شدهایم و در پاکی و بیخبری از آنچه میگذرد باقی ماندهایم.
چون سینه گشاده مستان ساده لوح
از خرده های راز نهانیم پاکباز
هوش مصنوعی: سینهی باز مستان ساده دل از رازهای پنهان پر شده است، ما پاکبازانیم که از این خرده رازها بهرهمندیم.
زان همچو شبنمیم درین بوستان عزیز
کز رنگ و بوی باغ جهانیم پاکباز
هوش مصنوعی: در این باغ دلانگیز که مانند شبنم درخشنده است، ما از رنگ و بوی دنیا جدا شدهایم و به purity و پاکی دست یافتهایم.
زان بی نشان به نام قناعت نموده ایم
هرچند ما ز نام ونشانیم پاکباز
هوش مصنوعی: ما به خاطر قناعت، از هویت و نشانههای خود چشمپوشی کردهایم، هرچند که ما از نظر نام و نشانه، بینظیریم و به پاکی خود افتخار میکنیم.
صائب اگر چه هیچ نداریم در بساط
از چشم و خاطر نگرانیم پاکباز
هوش مصنوعی: هرچند در زندگی چیزی نداریم، اما از نظر روحی و فکری همواره نگران و عاشق هستیم.