برگردان به زبان ساده
چه شد که یار خط آورد با صفاست هنوز
فروغ صبح بنا گوش دلگشاست هنوز
هوش مصنوعی: چه اتفاقی افتاده که دوست با زیباییاش هنوز هم دل را خوش کرده و نور صبح هنوز هم سرگرمکننده و دلانگیز است؟
اگر چه خط رقم عزل خواند درگوشش
درازدستی مژگان او بجاست هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه در گوش او زمزمههایی از جدایی وجود دارد، اما زیبایی و دلنوازی مژگان او هنوز هم جا دارد و باقی است.
به یاد بوسه دهن خوش کنید ازان نوخط
که نوسواد سخنهای آشناست هنوز
هوش مصنوعی: به خاطر یادآوری بوسهای که بر لبان کسی بوده، از آن خط نو و زیبا لذت ببرید، چون هنوز کلمات آشنا و آشناییها وجود دارند.
به دستهای نگارین، عذار نو خط او
ز کار درهم عاشق گرهگشاست هنوز
هوش مصنوعی: چهره زیبا و لطیف او هنوز به وسیله دستان هنرمندانهاش توانایی رفع مشکلات عاشقانه را دارد.
اگر چه دود برآورد خط ز رخسارش
هزار تشنه جگر رالبش دواست هنوز
هوش مصنوعی: هر چند که از چهرهاش بخاری بلند میشود و قلبهای تشنه را آزار میدهد، اما هنوز هم او داروی این دردهاست.
به ناامیدی از اینجا مرو که حاجتها
ز فیض صبح بنا گوش او رواست هنوز
هوش مصنوعی: به ناامیدی از اینجا نرو، چون هنوز از رحمت صبح خداوند حاجتها برآورده میشود.
ازو توقع حلوای آتشی زودست
عتاب و رنجش بیجای او بجاست هنوز
هوش مصنوعی: انتظار داشتن از او برای حل کردن مسائلی که به خودی خود مشکل دارند، نابجاست و درواقع، خشم و نارضایتی او در این مورد قابل قبول است.
هزار تشنه جگر را به چشمه حیوان
لبش به خضر خط سبز رهنماست هنوز
هوش مصنوعی: هزاران تشنهی درونم به چشمهی زندگی وابستهاند و نشانهی راهنمایی سبز رنگی هنوز بر لب خضر وجود دارد.
فسانه می شمرد حرف بیوفایی حسن
ازو توقع مهر و وفا خطاست هنوز
هوش مصنوعی: در این بیت بیان میشود که انتظار مهر و وفا از کسی که به او بیوفا میگویند، اشتباه است. عشق و محبت از جانب او غیرواقعی و تنها در حد گفتار است.
نگشته است به دلها گران غبار خطش
عزیز دیده مردم چو توتیاست هنوز
هوش مصنوعی: غبار خطای او به دلها سنگینی نکرده است، زیرا مردم چون توت، هنوز هم تازه و شیرین به نظر میرسند.
به عرض حال زبان آشنا مکن صائب
که تیغ غمزه او برسر جفاست هنوز
هوش مصنوعی: از بیان مشکلات و مختصات خود به دیگران پرهیز کن، چرا که طعنه و زخم زبان او تا هنوز بر سر وفور بیرحمیاش باقی است.