برگردان به زبان ساده
هیچ جا از خوشی آثار نمانده است امروز
خیر در خانه خمار نمانده است امروز
هوش مصنوعی: امروز دیگر نشانی از شادی و خوشحالی باقی نمانده و این روز، خبری از نیکی و خیر در خانهی آن کسی که مست است وجود ندارد.
پرده خواب گرفته است جهان را چون ابر
اثری از دل بیدار نمانده است امروز
هوش مصنوعی: امروز دنیا به خواب رفته و مثل ابر، حالتی غمگین دارد و هیچ نشانهای از بیداری و نشاط در دلها باقی نمانده است.
نیست یک چهره شبنم زده در ساحت باغ
شرم در دیده گلزار نمانده است امروز
هوش مصنوعی: امروز در باغ، هیچ چهرهای با شبنم دیده نمیشود و هیچ گلی نیز در این مکان باقی نمانده است.
دل غمگین به چه امید شود گوشه نشین ؟
فیض در کنج لب یار نمانده است امروز
هوش مصنوعی: دل غمگین چطور میتواند امیدوار باشد و در گوشهای پنهان شود؟ امروز چیزی از لذت در لبهای محبوب باقی نمانده است.
نیست در زلف دلارای صنم کوتاهی
کمری لایق زنار نمانده است امروز
هوش مصنوعی: امروز در زلف زیبای معشوق، هیچ نقطهای از کوتاهی کمری که شایستهی نوار باشد، وجود ندارد.
چه خیال است که در صومعه هابتوان یافت
در خرابات چو هشیار نمانده است امروز
هوش مصنوعی: در اینجا نویسنده به وضعیتی اشاره میکند که در حیات معنوی و روحانی افراد، تفاوتی بین زندگی در مکانهای مذهبی (مانند صومعه) و زندگی در مکانهای غیررسمی و معمولی (مانند خرابات) وجود ندارد. او میگوید که امروز دیگر هیچ فرد هشیاری در این مکانها وجود ندارد و همه به نوعی در خواب غفلت به سر میبرند. بنابراین، هیچکدام از این مکانها به تنهایی نمیتواند جایی برای یافتن حقیقت و هشیاری باشد.
صدف آن به که بسازد به جگر سوختگی
جود در ابر گهر بار نمانده است امروز
هوش مصنوعی: صدف بهتر است که بر روی زخم دل بسازد، زیرا امروز دیگر از بارش مروارید در آسمان خبری نیست.
پیر کنعان نکشد سر به گریبان،چه کند؟
یوسفی بر سر بازار نمانده است امروز
هوش مصنوعی: پیر کنعان که به یعقوب اشاره دارد، نمیتواند به درد و اندوه خود بپردازد، زیرا یوسف، پسرش، در این روز در بازار حضور ندارد. به عبارتی دیگر، یعقوب در غم دوری یوسف همواره سر به گریبانش کرده و حالا که یوسف در دسترس نیست، چه کار میتواند بکند؟
چه توقع ز لب خشک صدف باید داشت؟
آب در گوهر شهوار نمانده است امروز
هوش مصنوعی: چه انتظاری میتوان از صدفی با لبهای خشک داشت؟ امروز دیگر آبی در گوهرهای ناب وجود ندارد.
همدمی کز سر اشفاق بگیرد یک بار
خبری زین دل بیمار، نمانده است امروز
هوش مصنوعی: دوست یا یاری که از روی محبت و توجه، برای یکبار هم که شده خبری از دل بیمار من بگیرد، دیگر امروز وجود ندارد.
سبحه را کیست که خاک مذلت گیرد؟
حرمت رشته زنار نمانده است امروز
هوش مصنوعی: چه کسی است که به گردن خود زنجیری از خواری بگذارد؟ امروز دیگر از حرمت رشتههای دین خبری نیست.
غیر صائب که دمی می زند از سوز جگر
اثر از گرمی گفتار نمانده است امروز
هوش مصنوعی: فقط صائب است که از شدت درد درونش لحظهای مینالد، اما امروز هیچ نشانهای از گرمی کلام باقی نمانده است.