برگردان به زبان ساده
می رود با قامت خم در پی دنیی هنوز
با چنین محراب، داری پشت برعقبی هنوز
هوش مصنوعی: او همچنان با اندامی خمیده به دنبال دنیا میرود، در حالی که با وجود این همه عبادت، هنوز به گذشتهاش پشت کرده است.
برده است از راه، صبح کاذب دعوی ترا
غافلی از نور صبح صادق معنی هنوز
هوش مصنوعی: صبح دروغین تو را از مسیر اصلیات منحرف کرده است و تو غافل از نور حقیقی و روشنی صبح واقعی هستی.
می کند هر چند از هر مو سفیدی راه مرگ
دل نمی افتد به فکر توشه عقبی هنوز
هوش مصنوعی: هرچند هر رویدادی نشانه پیری و نزدیک شدن به مرگ است، اما از فکر کردن به توشه و ذخیرهای که برای آیندهام باید جمعآوری کنم، غافل نمیشوم.
گرچه دست از رعشه می لرزد چو اوراق خزان
همچنان چسبیده ای بر دامن دنیی هنوز
هوش مصنوعی: با وجود اینکه دستم به شدت میلرزد و مانند برگهای پاییز به نظر میرسد، هنوز به دامن دنیا و زندگی آویزان هستم.
از علایق رشته الفت بریدن مشکل است
می پرد بی خواست چشم سوزن عیسی هنوز
هوش مصنوعی: قطع کردن ارتباطات عاطفی و دوستیها کار آسانی نیست؛ حتی اگر بخواهیم، گاهی احساسات و خاطرات به ما اجازه نمیدهند که به راحتی دل کندیم.
شیراز اقبال جنون گردنکشی از سر گذاشت
می کند خون در دل مجنون، سگ لیلی هنوز
هوش مصنوعی: شیراز، با خوشبختی و جنون، به خود میبالد و حتی در دل مجنون نیز عشق و درد برقرار است، اما سگ لیلی همچنان وفادار و حاضر است.
طاق کسری بازمین هموار شد، و زفیض عدل
طاق گردون است پرآوازه کسری هنوز
هوش مصنوعی: طاق کسری به سطح زمین رسید و به برکت عدل، آسمان هم به زیبایی طاق کسری شناخته شده است.
گرچه جای سنگ طفلان بر تن مجنون نماند
برکبودی می زند خال رخ لیلی هنوز
هوش مصنوعی: با وجود اینکه بر بدن مجنون اثری از ضربههای سنگین بچهها نیست، اما هنوز زخم عشق لیلی بر صورتش نمایان است.
عمرها رفت و همان لرزد به خود چون برگ بید
تیغ کوه طور از گستاخی موسی هنوز
هوش مصنوعی: سالها سپری شد و هنوز هم همان لرز و ترس در دل وجود دارد، مانند برگ بید که در باد میلرزد، همچنان که کوه طور به خاطر جسارت موسی به لرزه درآمد.
خامه صائب زانشای سخن بس کی کند؟
از هزاران گل یکی نشکفته از طوبی هنوز
هوش مصنوعی: خیلی سخت است که قلم صائب بتواند به توصیف زیباییهای این سخن بپردازد. از میان هزاران گل، هنوز هم یکی از آنها که شکفته نشده به زیبایی درخت طوبی اشاره دارد.