برگردان به زبان ساده
درتن خود یک هدف واراستخوان دارم هنوز
نسبت دوری به آن ابروکمان دارم هنوز
هوش مصنوعی: در وجود خود یک آرزو و هدف را حمل میکنم و هنوز هم به آن زیبایی و کمالی که در ذهن دارم، فاصله دارم.
گرچه از بیماری دل رنگ بررویم نماند
یک دوجنگ روبروباز عفران دارم هنوز
هوش مصنوعی: هرچند که به خاطر بیماری عشق از زندگی رنگ و رویم رفته، هنوز روحیه و شجاعت مبارزه را در خود دارم.
چشم تابازست راه گفتگو مسدود نیست
از زبان افتاده ام اما زبان دارم هنوز
هوش مصنوعی: چشمهایم باز است و میتوانم با تو صحبت کنم. هرچند که از زبان خود فاصله گرفتهام، اما هنوز قدرت بیان را در درونم دارم.
جوش گل پرکرد جیب رخنه دیواررا
دست خالی من به پیش باغبان دارم هنوز
هوش مصنوعی: گلهای جوشیده از زمین، دیوار را پر کردهاند. من با اینکه دستم خالی است، هنوز به باغبان امید دارم.
گرچه چون منقاراوقاتم به نالیدن گذشت
ناله ای سربسته درهراستخوان دارم هنوز
هوش مصنوعی: با وجود اینکه زمانم به درد و ناله گذشته است، هنوز در عمق وجودم احساساتی پنهان دارم که مانند نالهای در هر استخوانم است.
چون گل رعنا بهارم باخزان آمیخته است
درحریم وصل ازهجران فغان دارم هنوز
هوش مصنوعی: بهار زندگیام مانند گلی زیباست که با خزان در آمیخته است. در فضای وصال، هنوز دلتنگی و نالههای جدایی را احساس میکنم.
گر به ظاهر چون شراب کهنه افتادم زجوش
دربهارفکر،جوش ارغوان دارم هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه به ظاهرم مانند شراب کهنه شدهام و در فکر و روح خود آرامی دارم، اما هنوز شور و هیجان عاشقانهای در دلم میجوشد.
گرچه برچشمم سفیدی پرده نسیان کشید
از نسیم مصرچشم ارمغان دارم هنوز
هوش مصنوعی: هرچند فراموشی بر چشمانم سایه افکنده است، اما هنوز از نسیم سرزمین مصر، چشموچراغی دارم که یادآور زیباییهاست.
چون میان خانه بردوشان توانم سبز شد؟
مشت خاشاکی گمان درآشیان دارم هنوز
هوش مصنوعی: چطور ممکن است که در اینجا، در دل خانهام، سبز شدن را ببینم؟ من هنوز فکر میکنم که یک مشت خاشاک در لانهام هست.
گرچه صائب گرد غم از خاطرم هرگز نشست
آرزوی زنده روداصفهان دارم هنوز
هوش مصنوعی: هرچند که غم و اندوه هیچگاه از ذهنم نمیرود، اما هنوز هم آرزوی دیدن زندهرود اصفهان را در سر دارم.