برگردان به زبان ساده
جز گوشهٔ قناعت ازین خاکدان مگیر
غیر از کنار هیچ ز اهل جهان مگیر
هوش مصنوعی: جز به گوشهٔ قناعت، از این دنیای فانی چیزی نگیر و از هیچکس در جهان توقع نداشته باش.
حرف از صفای سینه مگو پیش زاهدان
آیینه پیش طلعت این زنگیان مگیر
هوش مصنوعی: در مورد پاکی و صداقت دل خود نزد عالمان خشک و زاهدان صحبت نکن، زیرا آنها قادر به درک زیبایی و روشنی درونی تو نیستند. در برابر چهرههای زنگار گرفته و ناپاک، خود را نشان نده، چون این کار بیفایده است.
از پیچ و تاب راه به منزل رسیده است
بر یک زمین قرار چو سنگ نشان مگیر
هوش مصنوعی: با وجود اینکه راه پر پیچ و خم بود و دشواریهایی داشت، اما در نهایت به مقصد رسیده است. پس برای شناسایی یا قضاوت دربارهی او، نباید تنها به ظاهر و حالات او نگاه کرد.
جز سرو پایدار درین بوستانسرا
بر هیچ شاخسار دگر آشیان مگیر
هوش مصنوعی: در این باغ، فقط به درخت سرختی که همواره پابرجا و مقاوم است، پناه ببر و به هیچ شاخه یا درخت دیگری، آشیانه نکن.
چون عزم صادق است ز کوشش مدار دست
در راه راست توسن خود را عنان مگیر
هوش مصنوعی: وقتی تصمیم تو واقعی و جدی است، در تلاش و کوشش خود کوتاهی نکن. در مسیر درست، کنترل و هدایت تواناییهایت را از دست نده.
این برق خانه سوز مهیای جستن است
ای خون گرفته، نبض من ناتوان مگیر
هوش مصنوعی: این شعری از حالتی عاطفی و احساسی سخن میگوید. در آن اشاره شده که این درد و غم برای انسان، مانند آتشی سوزان است و شخصی که در حال تجربه این احساسات است، نمیتواند نبض زندگیاش را در دست بگیرد. به نوعی، شاعر از دیگران میخواهد که او را در این وضعیت رها کنند و به او فشار نیاورند.
سوزانترم ز آتش بی زینهار عشق
ای بیخبر، دلیر مرا بر زبان مگیر
هوش مصنوعی: من از آتش عشق، بدون هیچ حفاظتی سوختم و تو که نمیدانی، بر من شجاعی نکن و راز دلم را بر زبان نیاور.
تا بی حجاب، روز توانی سفید شد
خفاش وار از نفس خلق جان مگیر
هوش مصنوعی: تا زمانی که روز روشن است و همه چیز نمایان است، مانند خفاشی که در تاریکی زندگی میکند، از نفس دیگران جان مگیر و خود را در معرض دید قرار نده.
صائب به قدر مستمعان خرج کن سخن
از طوطیان شکر، ز هما استخوان مگیر
هوش مصنوعی: سخن خود را به اندازهی درک و توجه شنوندگانت بیان کن و از چیزهایی که برای آنها مناسب نیست، صرفنظر کن.