برگردان به زبان ساده
رخ گلرنگش از مژگان خونخوارست گیراتر
گل بی خار این گلزارازخارست گیراتر
هوش مصنوعی: چهره زیبای او مانند گل است اما نگاهش مانند مژگان و چشمانش خطرناک و جانسوز میباشد. در واقع، زیبایی او از زیبایی گل بدون خار نیز جذابتر و گیراتر است.
زمستی گرچه نتواند گرفتن چشم او خود را
زخون ناحق آن روی چو گلنارست گیراتر
هوش مصنوعی: اگرچه زمستون نمیتواند چشم او را به سرقت ببرد، اما خون ناحق او به زیبایی و لطافت مانند گل نرگس است.
نباشد دانه را هرچند همچون دام گیرایی
ز زلف پرشکن آن خال طرارست گیراتر
هوش مصنوعی: دانه هرچند که در دام گیرندهای وجود دارد، اما به اندازه دلفریبی و زیبایی که از زلف پیچیده و جذاب آن چهره نگاه میکنند، جاذبهاش را از دست میدهد.
اگرچه می نماید خویش رابیماردر ظاهر
ز خواب صبحدم آن چشم عیارست گیراتر
هوش مصنوعی: اگرچه به نظر میرسد که من در ظاهر، بیمار و ناتوان هستم، اما در واقع چشمان زیبا و فریبندهام در صبح به من جان تازهای میبخشند.
خلاصی نیست هردل را که افتد درکمنداو
زقلاب آن سرزلف سیه کارست گیراتر
هوش مصنوعی: هیچ دلی نجات نمییابد وقتی در دام عشق گرفتار شود، چرا که آن زلف سیاه و خیانتکار میتوانند او را به راحتی به چنگ آورند.
نباشد کبک را هرچند چون شهباز گیرایی
زشاهین جلوه آن کبک رفتارست گیراتر
هوش مصنوعی: هرچند کبک جذابیتهایی شبیه به شاهین دارد، اما در نهایت رفتار و ویژگیهایش به کبک بودن خود باقی است و نمیتواند شبیه به شاهین شود.
یکی صد می شود در پرده شب دزدراجرائت
به دور خط مشکین ،خال طرارست گیراتر
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، یکی به سرعت به سمت دزد میرود و جلب توجه او با دستان ظریف و زیبا صورت میگیرد.
به جرأت دررخ نورانی مه طلعتان منگر
که این نورجهان افروز ازنارست گیراتر
هوش مصنوعی: به طور مستقیم به چهرهی درخشان و نورانی تو نگاه نکن، چرا که این نور که جهان را روشن میکند، از آتش سرشارتر و دلرباتر است.
به آسانی زجسم عنصری جان چون برون آید؟
که از قید فرنگ این چار دیوارست گیراتر
هوش مصنوعی: آیا فرار از قید و بند زندگی مادی و جسمی به سادگی امکانپذیر است؟ که این دنیای فانی، ما را به شدت در خود احاطه کرده است.
به دام زلف حاجت نیست صیاد مراصائب
زدام آن حلقه های چشم پرکارست گیراتر
هوش مصنوعی: به دام زلف نیازی نیست تا مرا صید کند، زیرا آن حلقههای پرکار چشم او، من را بیشتر از هر دام دیگری گرفتار میکند.