برگردان به زبان ساده
تا تو ای سرو روان از باغ بیرون رفته ای
می تراود ناله از هر غنچه ای منقاروار
هوش مصنوعی: وقتی تو ای سرو زیبای باغ از آنجا رفتهای، هر غنچهای صدای ناله و اندوه از خود بیرون میریزد.
پیش ارباب بصیرت چشم خواب آلوده ای است
گر به ظاهر دولت دنیا بود بیداروار
هوش مصنوعی: آنکه به آگاهی و روشنبینی دست یافته، هرگز خوابآلود نیست. حتی اگر در دنیای مادی در حال فعالیت باشد، او به واقعیتها آگاه و بیدار است.
عشرتم راگریه خونین بود در آستین
بوی خون گل می کند ازخنده ام سوفاروار
هوش مصنوعی: ده نفر از شما به خاطر درد و غم گریه و اشک میریزند، در حالی که بوی خون گلها به خاطر خنده من در آستینم میپیچد.
می توان دانست گنجی هست درویرانه اش
هر که می دزدد زمردم خویش راعیاروار
هوش مصنوعی: هرکس که برای خود دلی ناب و ارزشمند دارد، بیشک در دل ویرانههای خویش گنجی نهفته دارد. او باید مراقب باشد و بهوسیله محافظت از داراییهای درونیاش، آن را از دست ندهد.
زنده کن دل را به نور عشق، بر افلاک رو
ورنه خرج کرکسان خواهی شدن مرداروار
هوش مصنوعی: دل خود را با عشق زنده و روشن کن، به آسمانها برسان، وگرنه همچون مرداری در دستان کرکسان خواهی افتاد.
نیست صائب درمحبت پیچ وتاب من عبث
حلقه بر در می زنم گنج گهر را ماروار
هوش مصنوعی: صائب در عشق و محبت هیچ گونه تردیدی ندارد، من بیهوده به در knocking میکنم، چرا که گنج دل را به سادگی نمیتوان به دست آورد.
سر نمی پیچم ز خار سرزنش دیواروار
تیغ را جا بر سر خود می دهم کهساروار
هوش مصنوعی: من به راحتی از انتقادها فرار نمیکنم، مانند دیواری که در برابر حملهها مقاوم است. وقتی که با سختیها و نیش زدنها مواجه میشوم، مثل درخت محکم و استوار میایستم و همهی ضربهها را به جان میخرم.
بر نمی دارد ترا از خاک بوی پیرهن
تا نسازی ازگرستن چشم خود دستاروار
هوش مصنوعی: بوی پیراهن تو از خاک بلند نمیشود، مگر اینکه چشمت را با حسرت و اشتیاق به آن ببندی و این حسرت را به گونهای در خود داشته باشی که انگار دستاری برای پوشاندن آن احساسات میسازید.
چون سلیمانی است هر لخت از دل صد پاره ام
بس که پیچیده است دردل آه من زناروار
هوش مصنوعی: هر بخشی از دل من به اندازه سلیمان باارزش و زیباست، به خاطر اینکه احساسات و اندوه من به شدت در هم پیچیده شده است.
با کمال خرده بینی نقطه خالش مرا
کرد در سر گشتگی ثابت قدم پرگاروار
هوش مصنوعی: با جزئینگری بسیار، نقطهی غفلتش باعث شد که من در حالت گیجی و سرگشتگی، بهگونهای ثابت و استوار بمانم مانند یک پرگار.
طوطی شیرین زبانم لیک آن آیینه رو
می شمارد سبزه بیگانه ام زنگاروار
هوش مصنوعی: من گویندهای شیرینزبانی هستم، اما آن دختر زیبا به من بیاعتنایی میکند و من را مثل یک گیاه بیگانه و بی ارزش میبیند.
برگ عیشم چون خزان پا در رکاب رحلت است
یک دهن افزون نباشد خنده ام گلزاروار
هوش مصنوعی: زندگی من در حالی که به پایان نزدیک میشود، همچون خشکی پاییز است و هیچ دلیلی برای شادی و خنده ندارم که مانند گلزار خوشبو باشم.
گرچه نیل چشم زخمم شاهدان باغ را
می زنند آتش به جان ناتوانم خاروار
هوش مصنوعی: با اینکه چشم من به خاطر حسادت و زخمزبان دیگران ناراحت است، اما شاهدان در باغ به من آسیب میزنند و این وضعیت برای من که ناتوان هستم، دردناک و سخت است.
تا میسر می شود، کردارخود پوشیده دار
تانیفتی دردهان مردمان گفتاروار
هوش مصنوعی: تا زمانی که میتوانی، کارهایت را پنهان نگهدار تا اینکه در بین مردم دربارهات سخن نرود.
میل عقبی کن زدنیا، کآدم خاکی نهاد
می فتد، مایل به هر جانب شود، دیواروار
هوش مصنوعی: به دنیا پشت کن، زیرا انسان خاکی، وقتی که از مسیر خود منحرف شود، مانند دیواری میافتد و به هر سو میل پیدا میکند.
بس که کردم سازگاری، غم به آن سنگین دلی
می کند اکنون پرستاری مراغمخواروار
هوش مصنوعی: به خاطر سازگاری زیادی که از خود نشان دادهام، حالا غم دلتنگیام به حدی رسیده که میخواهم از آن پرستاری کنم و به آن رسیدگی نمایم.
گر نپیچم یک زمان بر خود، پریشان می شوم
می کند شیرازه، پیچیدن مراطوماروار
هوش مصنوعی: اگر لحظهای خود را جمع و جور نکنم، دچار آشفتگی میشوم. در واقع، مانند یک پارچه، در هم ریختگی بر من چیره میشود.
بی تو گر بالین من سازند از زانوی حور
می کنم تغییر بالین هر زمان بیماروار
هوش مصنوعی: اگر بدون تو بر بالینم تکیه کنم، از زانوی پری این وضعیت را تغییر میدهم و هر لحظه مانند یک بیمار دچار مشکلات میشوم.
می شود مهر لب اظهار من شرم حضور
ورنه دارم شکوه ها درآستین طوماروار
هوش مصنوعی: گفته میشود که اگر عشق و احساساتم را نشان دهم، شرم و حیایی در میان است؛ اما در درون من دردها و شکایتهایم مانند یک طومار مدام در حال جمع شدن هستند.
پیش ازین اغیاردر چشمم نمود یارداشت
این زمان ازیار وحشت می کنم اغیاروار
هوش مصنوعی: قبل از این، دیگران در نظرم مانند یار به نظر میرسیدند، اما اکنون از یار خود ترس دارم و دیگران را به یار خود تشبیه میکنم.
ذره ای از حسن عالمگیر او بی بهره نیست
از درو دیوار لذت می برم دیداروار
هوش مصنوعی: هر ذرهای از زیبایی او که در سراسر جهان وجود دارد، از آن بینصیب نیست. من از دیدار او لذت میبرم و این لذت به همه جا، حتی به دیوارها، سرایت کرده است.
رشته عمرش ز پیچ وتاب می گردد گره
هر که با موی میان دارد سری زناروار
هوش مصنوعی: عمر هر کس مانند رشتهای است که با پیچ و تابهای زندگی گره میخورد و هر کسی که با فردی که موهایش را میپیچد، ارتباط دارد، به نوعی در آن گرهها درگیر میشود.