برگردان به زبان ساده
دلم خاک مراد خویش داند نامرادی را
کند گرد یتیمی گوهرم گرد کسادی را
هوش مصنوعی: دل من میداند که آرزوهایم به خاک سیاه رفتهاند و ناکامیهایم باعث یتیمی و کمبود ارزش در زندگیام شده است.
ز تنگی در دل پر خون من شادی نمی گنجد
ز من چون غنچه تصویر، رنگی نیست شادی را
هوش مصنوعی: از درد و رنجی که در دل دارم، شادی نمیتواند جایی داشته باشد. من همچون غنچهای هستم که رنگ و رویی برای شادی ندارم.
نظر بست از تماشا بوالهوس، تا یار نو خط شد
خط ریحان غبار چشم باشد بی سوادی را
هوش مصنوعی: بوالهوس بهخاطر زیبایی یار جدیدش دیگر به تماشای دنیا نمینگرد. زیبایی او مانند خط ریحان در میان غبارهای چشم یک فرد نادان است و فقط از دور دیده میشود.
به خواری زیستن، از عزت ناقص بود بهتر
گوارا کرد بر من قیمت نازل کسادی را
هوش مصنوعی: زندگی با ذلت، از زندگی با عزت ناقص بهتر است. برای من آسانتر است که زندگی را با قیمت پایینتر و بیارزش بگذرانم تا اینکه در اوج عزت اما با نواقص زندگی کنم.
چرا صائب برون آیم ز خلوت، من که می دانم
به از کنج دهان یار، کنج نامرادی را
هوش مصنوعی: چرا باید از تنهایی و گوشه نشینی بیرون بیایم، وقتی که میدانم در مقایسه با صحبت کردن و بودن در کنار محبوبم، این گوشهی تنهایی برایم بهتر است؟