برگردان به زبان ساده
سیر از رخ تو دیده به دیدن نمی شود
گل زین چمن تمام به چیدن نمی شود
هوش مصنوعی: زیبایی صورت تو مثل گلی است که هیچگاه نمیتوان آن را چید. از آن رو، حتی اگر بخواهم از تماشای تو سیر شوم، این امکانپذیر نیست.
در دل گره ز زلف تو داریم شکوه ها
کوتاه حرف ما به شنیدن نمی شود
هوش مصنوعی: در دل ما به خاطر زلف تو، شکایتها و درد و دلهای زیادی وجود دارد، اما نمیتوانیم بهراحتی درباره آنها صحبت کنیم و دیگران هم نمیتوانند خوب بشنوند.
از شرم خویش در پس دیوار مانده ایم
ورنه نقاب مانع دیدن نمی شود
هوش مصنوعی: ما از شرم خود در گوشهای پنهان ماندهایم، در حالی که نقاب هیچ مانعی برای دیدن نیست.
از آب تلخ تازه شود داغ تشنگی
حرص شراب کم به کشیدن نمی شود
هوش مصنوعی: از آب تلخ که نگذری، عطش تشنگی کاهش نمییابد و شدت میل به نوشیدن شراب کمتر نمیشود.
هر چند مادرست به اطفال مهربان
تحصیل شیر جز به مکیدن نمی شود
هوش مصنوعی: هرچند که مادر به فرزندان خود محبت میکند، اما شیر را فقط با مکیدن میتوان به دست آورد.
پیری قساوت از دل ظالم نمی برد
دل نرم تیغ را به خمیدن نمی شود
هوش مصنوعی: سختی و خشتمالی دل ظالم را نمیتوان به سادگی از بین برد. حتی با گذر زمان و پیری، دل او نرم نمیشود و نمیتوان آن را به راحتی تغییر داد.
خم در خم سپهر، عبث آه کرده است
کم زور این کمان به کشیدن نمی شود
هوش مصنوعی: در خط آسمان، که همچون خمیدگیای در نظر میآید، بیفایده نفس میکشم؛ این کمان که قدرتش کمتر است، نمیتواند به خوبی کشیده شود.
در گوهر لطیف بود آب بیقرار
حیرت حجاب اشک چکیدن نمی شود
هوش مصنوعی: آب زلالی در خود دارد که به خاطر حیرت و زیبایی، نمیتواند بیوقفه از چشمان انسان بریزد.
در حسن نقش تن ندهد دل چو ساده شد
آیینه روشناس به دیدن نمی شود
هوش مصنوعی: وقتی دل ساده و بیآلایش میشود، دیگر زیباییهای ظاهری نمیتواند آن را تحت تأثیر قرار دهد، زیرا مانند آینهای که روشن و واضح است، فقط واقعیت را میبیند و احساسات ناپایدار را نادیده میگیرد.
صائب ز بس که محو شکر خواب غفلت است
بیدار چشم ما به پریدن نمی شود
هوش مصنوعی: به خاطر شیرینی و زیبایی، در خواب غفلت هستیم و بیداریمان از این خواب به خاطر دیدن نشانههای پرواز و خروج از این حالت نیست.