برگردان به زبان ساده
فروغ مهر باشد دیده اخترشماران را
صفای ماه باشد جبهه شب زنده داران را
هوش مصنوعی: نور خورشید، روشنی چشم ستارهشناسان است و زیبایی ماه، چهره شبزندهداران را نورانی میکند.
نه هر آهی قبول افتد، نه هر اشکی اثر دارد
یکی گوهر شود از صد هزاران قطره، باران را
هوش مصنوعی: نه هر آه و اشکی ارزش دارد؛ برخی از آنها میتوانند بسیار معنادار و تاثیرگذار باشند. در میان صدها هزار قطره باران، گاهی یک قطره خاص به جواهر تبدیل میشود.
نسیم ناامیدی، بد ورق گرداندنی دارد
مکن نومید از درگاه خود امیدواران را
هوش مصنوعی: نسیم ناامیدی میتواند به وضعیت ناامیدکنندهای اشاره داشته باشد که انسانها را از هدفهایشان دور میکند. نباید از درگاه الهی ناامید شد، چون او همیشه به امیدها پاسخ میدهد و یاریگران را در نظر دارد.
تو و دلجویی عاشق، زهی اندیشه باطل!
غبار خط مگر آرد به یادت خاکساران را
هوش مصنوعی: تو و تلاش برای دلجویی از عاشق، چه تصور اشتباهی! آیا غبار خط تو میتواند خاکیانی را که در یاد تو هستند، به یاد بیاورد؟
به دست زنگیان آیینه دادن نیست بینایی
مده ساغر به کف تا می توانی هوشیاران را
هوش مصنوعی: به افرادی که درک و فهم کمتری دارند، هیچ چیزی را به سادگی ندهید، زیرا آنها قادر به استفاده درست از آن نیستند. بنابراین، تا جایی که میتوانید، فقط به کسانی که هوشیار و آگاه هستند، فرصت دهید.
چه خونها می خورد برق حوادث از رگ جانم
نگیرد هیچ آتشدست، نبض بی قراران را!
هوش مصنوعی: در زندگی، حوادث و مشکلات زیادی وجود دارد که به انسان آسیب میزند، اما با وجود تمام این چالشها هنوز زندگی ادامه دارد و نبض افرادی که در ناامیدی هستند، به حرکت خود ادامه میدهد.
نمی سازد به برق و باد شوق بی قرار من
همان بهتر که بگذارم به جا، دامن سواران را
هوش مصنوعی: شوق و تمایلات پرشور من تحت تأثیر حوادث و تغییرات ناگهانی قرار نمیگیرد. بهتر است بهتر است که از زندگی و دنیا دور شوم و به آرامش بپردازم، مانند دل بستهای که از زندگی سواران و ماجراهایشان فاصله میگیرد.
ز سنگ کودکان مجنون بی پروا چه غم دارد؟
محابا نیست از سنگ محک، کامل عیاران را
هوش مصنوعی: کودکان مجنون از پرتاب سنگ هیچ ترسی ندارند، چرا که افرادی که دارای کمال و لیاقت هستند از آزمایشها و سختیها نمیترسند.
دل صائب چسان از عهده صد غم برون آید؟
سپندی چون کند تسخیر، این آتش عذاران را؟
هوش مصنوعی: دل صائب چگونه میتواند از پس انبوهی از غمها برآید؟ مثل این است که چطور یک گوگرد (سپند) میتواند این آتشهای سوزان را تسخیر کند؟