برگردان به زبان ساده
چشم تو دل به شیوه پنهان نمی برد
دزدیده این متاع به دکان نمی برد
هوش مصنوعی: چشم تو به شکلی پنهانی دل را نمیبرد. این گوهر گرانبها را هیچ دزد به دکان نمیبرد.
گر در گلوی خامه بریزند آب خضر
مکتوب اشتیاق به پایان نمی برد
هوش مصنوعی: اگر آب خضر که نماد زندگی و زندهکردن است، بر روی قلم بریزد، عشق و اشتیاق هرگز پایان نخواهد یافت.
شبنم کند به دامن پاکم چو گل نماز
بلبل چرا مرا به گلستان نمی برد
هوش مصنوعی: شبنم بر دامن پاک من مینشیند مثل گلی که بلبل در حال نماز است، اما چرا من را به گلستان نمیبرد؟
زین خنجری که برق تجلی فسان زده است
موسی اگر مسیح شود جان نمی برد
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که با توجه به قدرت و تأثیرگذاری شدید یک پدیده (که به نوعی شبیه به روشنایی یا الهام الهی است)، حتی اگر شخصیتی بزرگ و محبوب مانند موسی هم به سمت رستگاری برود، باز هم تحت تأثیر این نور و حقیقت نمیتواند جان سالم به در ببرد. به نوعی، اشاره به دشواری و شدت تأثیر آن پدیده دارد.
بیهوده حلقه بر در دل می زند نسیم
این غنچه ره به خنده چو پیکان نمی برد
هوش مصنوعی: نسیم گلی که بشدت دلتنگی میکند، بیفایده به درِ دل میزند، چون خندهای که مانند پیکان به هدف نمیرسد.
پیچیده آه ودود زلیخا به باد مصر
زان بوی پیرهن سوی کنعان نمی برد
هوش مصنوعی: آه و بوی عطر زلیخا در بادهای مصر پراکنده شده است، اما این بوی پیراهن به طرف کنعان نمیرود.
طومار زلف یار که عمرش دراز باد
دل را ز دست من به چه عنوان نمی برد
هوش مصنوعی: موهای یار چون طوماری است که عمرش طولانی باشد، اما دل من را به چه دلیلی از دست نمیدهد.
آن را که ذوق تنگدلی در بغل گرفت
لذت ز سیر چاک گریبان نمی برد
هوش مصنوعی: کسی که دلش پر از غم و تنگدلی است، نمیتواند لذت واقعی یک سفر یا گردشی شاد را بچشد.
بی اختیار عشق به دل پای می نهد
سیل انتظار رخصت دربان نمی برد
هوش مصنوعی: عشق به طور ناخواسته به دل نفوذ میکند و مانند سیلی از انتظار، اجازه ورود به دنیای دل را نمییابد.
ای بوسه لب بگز که هنوز از هجوم شرم
راهی به غنچه دهنش پان نمی برد
هوش مصنوعی: ای بوسه، لب خود را به دندان بزن که هنوز از شدت شرم، راهی به گلبرگ دهانش پیدا نمیکند.
صائب سخن به بزم ظفرخان چه می بری
حکمت کسی به خطه یونان نمی برد
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به این نکته اشاره میکند که در میان جمعهای پیروزی و شادی، آوردن کلمات حکمتآمیز و فلسفی بیفایده است؛ چرا که مثل این است که کسی بخواهد دانش و حکمت را از سرزمین یونان به جایی دیگر ببرد و در واقع این کار غیرممکن و بیمعناست.