برگردان به زبان ساده
سبکروان ز غم روزگار بیخبرند
چو دامن فلک از زخم خار بیخبرند
هوش مصنوعی: آنان که دلهای سبکی دارند و از غمهای زمانه بیخبرند، مانند دامن آسمان هستند که از درد خارها بیخبرند.
جهان به دیده روشندلان نمی آید
ستاره های فلک از غبار بیخبرند
هوش مصنوعی: دنیا برای کسانی که بینش روشنی دارند، به وضوح دیده میشود، اما ستارهها از غبار موجود در آسمان بیخبرند.
جماعتی که نفس ناشمرده خرج کنند
ز خرده گیری روز شمار بیخبرند
هوش مصنوعی: گروهی از مردم که بیپروا و بیملاحظه به خرج کردن مشغولند، از انتقاد و سنجش رفتارهای روزانهشان غافلاند.
درون پرده گروهی که باده می نوشند
ز پرده سوزی صبح خمار بیخبرند
هوش مصنوعی: در میان جمعیتی که مشغول نوشیدن باده هستند، هیچکس از سوزی که صبحگاه به وجود آمده خبر ندارد و در عالم خواب و بیخبری به سر میبرند.
جماعتی که به جمعیت جهان شادند
ز سنگ تفرقه روزگار بیخبرند
هوش مصنوعی: افرادی که از زندگی در جامعه جهانی خوشحال هستند، احساس نمیکنند که چقدر اختلافات و تفرقههای موجود در دنیا میتواند بر آنها تأثیر بگذارد.
درین بساط چو آیینه سیه پردازان
ز نقش نیک وبد روزگار بیخبرند
هوش مصنوعی: در این دنیا، مانند آیینهای که توسط هنرمندان سیاهکار نقشبرچیده شده، مردم از حال و هوای خوب و بد روزگار بیخبرند.
فکنده اند گروهی که در جهان لنگر
ز خوش عنانی لیل ونهار بیخبرند
هوش مصنوعی: گروهی در جهان وجود دارند که به خاطر خوشی و شادی زندگی، از قید و بندهای عادی و روزمره رها شدهاند و در دنیای خود غرق هستند، بدون آنکه به گذر زمان توجهی داشته باشند.
چه نعمتی است که این دیده های کوته بین
ز حسن عاقبت انتظار بیخبرند
هوش مصنوعی: چه نعمت بزرگی است که این چشمهای کوتاهنگر از زیباییهای سرانجام انتظار، بیخبرند.
ز روی تازه فصل بهار سوختگان
چو لاله از جگر داغدار بیخبرند
هوش مصنوعی: در فصل بهار، افرادی که داغدار هستند، مانند لالهای با دل شکسته، از درد و رنج خود بیخبرند و فقط زیباییهای زندگی را میبینند.
چو سرو مردم آزاده در جهان صائب
ز انقلاب خزان وبهار بیخبرند
هوش مصنوعی: مثل سروهایی که مردم آزاد در دنیا هستند، صائب از تغییرات فصلها و دگرگونیهای مشکلات بیخبرند.