برگردان به زبان ساده
ز یاد عیش مرا سینه زنگ می گیرد
ز آب گوهرم آیینه زنگ می گیرد
هوش مصنوعی: به خاطر خاطرات خوش، دلم تنگ و غمگین میشود؛ مانند آینهای که از ریزش آب، کدر و زنگزده میشود.
فغان که آینه صاف صبح شنبه من
ز سایه شب آدینه زنگ می گیرد
هوش مصنوعی: ناله میکنم که آینه روشن صبح شنبه من به دلیل سایههای شب جمعه کدر و زنگ زده میشود.
فتاده است چنان آبدار گوهر من
که قفل بر در گنجینه زنگ می گیرد
هوش مصنوعی: گوهر من به قدری درخشان و زیبا شده است که قفل در گنجینه به خاطر آن زنگ میزند.
می دو ساله جلا می دهد به یک نفسش
دلی که از غم دیرینه زنگ می گیرد
هوش مصنوعی: یک جرعه شراب در آنی میتواند به دل خسته از غمهای طولانی جلا و تازگی ببخشد.
فلک به مردم روشن گهر کند بیداد
همیشه روی ز آیینه زنگ می گیرد
هوش مصنوعی: آسمان به انسانهای باصفا ظلم میکند و همیشه چهرهاش از درخشندگی خویش کدر میشود.
دلی که راه به آفات دوستداری برد
ز مهر بیشتر از کینه زنگ می گیرد
هوش مصنوعی: قلبی که به محبت و دوست داشتن آسیب میبیند، از مهر و عشق بیشتر از کینه و دشمنی آسیب میبیند و زنگ میزند.
ز بس گزیده شدم از سخن، مرا صائب
ز طوطی آینه سینه زنگ می گیرد
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه از سخنان تلخ و گزنده زیاد آسیب دیدهام، حالا وقتی صحبت میکنم، کلماتم مثل آینهای که بر اثر زنگار کثیف شده، ناواضح و تیره به نظر میرسد.