برگردان به زبان ساده
جز آن دهن که ازو خنده سر برون آرد
که دیده پسته که از خود شکر برون آرد؟
هوش مصنوعی: تنها دهانی که میتواند خندهای را به وجود آورد، دهانی است که مانند دانهی پستهای است که از خود طعم شیرینی را بیرون میآورد.
فغان که طوق گلوگیر عشق، قمری را
امان نداد که از بیضه سر برون آرد
هوش مصنوعی: آه و افسوس که بند عشق، به قمری اجازه نداد تا از تخم بیرون بیاید و آزاد شود.
دل از عزیزی غربت نمی توان برداشت
ز گوهر آب محال است سر برون آرد
هوش مصنوعی: دل از کسی که عزیزش داریم نمیتوان به راحتی دور کرد، همچنان که از گنجی ارزشمند نمیتوان به سادگی دست برداشت.
برون نمی رود از مجمر تو نکهت عود
ز محفل تو کسی چون خبر برون آرد؟
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به این نکته اشاره دارد که بوی خوش عود (بخوری که در مراسمها استفاده میشود) از محفل و جمع شما بیرون نمیرود. به عبارت دیگر، این عطر و بوی خوش تنها در محفل شما باقی میماند و هیچکس از بیرون نمیتواند از آن خبر داشته باشد. این بیان نشاندهنده خاص بودن فضا و دلنشینی جمع شماست.
به روی سخت توان خرده از بخیل گرفت
که آهن از دل خارا شرر برون آرد
هوش مصنوعی: از شخصی که خود را به خساست یا بخل میزند، نمیتوان انتظار داشت که چیزی به کسی بدهد. زیرا حتی از سنگ سخت هم نمیتوان جرقهای را بیرون کشید.
اگر ز کنج قناعت قدم برون ننهی
چو عنکبوت ترا رزق پر برون آرد
هوش مصنوعی: اگر از حالت قناعت و رضایت خود خارج نشوی، مانند عنکبوت که در تارweb خود نشسته، روزیات به سوی تو میآید.
تو بیجگر کنی اندیشه از اجل، ورنه
ز شوق راه فنا مور پر برون آرد
هوش مصنوعی: اگر بخواهی از فکر مرگ رهایی یابی، باید از شجاعت و عشق به زندگی بهرهگیری. در غیر این صورت، از شادی و شوق به زندگی میتواند به سوی فنا و زوال کشیده شوی.
هزار ناخن تدبیر غوطه زد در خون
که تا ز عقده زلف تو سر برون آرد
هوش مصنوعی: هزار تلاش و برنامهریزی برای آزاد کردن خود از مشکلات و دردها انجام شده است تا بتوانم از زیر بار گرفتاریهای ناشی از عشق تو رها شوم.
همان ز شوق دل خویش می خورد صائب
اگر ز جیب گهر رشته سر برون آرد
هوش مصنوعی: دل صائب از شوق و عشق خود به اندازهای شاد است که اگر مرواریدها از جیبش بیرون بیفتند، به قیمتی که دارند اهمیت نمیدهد.