برگردان به زبان ساده
خانه بر دوش غریبی ز وطن میآید
رو خراشیده عقیقی به یمن میآید
هوش مصنوعی: غریبی که خانهاش را با خود به دوش میکشد، از سرزمینش دور میشود و به شهری میآید که زیباییهای عجیبی دارد.
آنچه بر زلف ایاز از دهن تیغ نرفت
از حسودان به سر زلف سخن میآید
هوش مصنوعی: آنچه بر زلف ایاز نمیتوانست بیفتد به سبب تیغ و بریدگی، از حسودان بر سر زلف سخن میآید.
حرم عصمت یوسف چه نشاطانگیز است
طفل یکروزه در آنجا به سخن میآید
هوش مصنوعی: حریم پاکی یوسف چقدر شگفتانگیز است! نوزادی که فقط یک روز از تولدش گذشته، در آنجا به سخن میآید.
خاطرش آینهٔ برگ خزان میگردد
هرکه بیبادهٔ گلگون به چمن میآید
هوش مصنوعی: هر کسی که بدون نوشیدن شراب سرخ به باغ میآید، خاطراتش مانند برگهای زرد پاییزی میشود.
رخت هستی نگشود از دل ما بند ملال
این گشاد از ید بیضای کفن میآید
هوش مصنوعی: درد و غمهای ما هیچگاه از دلمان دور نشده است و این حالت ناشی از وجود رنج و فشاری است که حتی با مرگ هم از بین نمیرود.
صدف از اشک گهر دامن دریا گردد
هرکجا خامهٔ صائب به سخن میآید
هوش مصنوعی: هرجا که کلام شاعرانهای از صائب میرسد، اشکهایی که از دل دریا به شکل مروارید درآمدهاند، مرغوبیت و زیبایی خاصی پیدا میکنند.