برگردان به زبان ساده
عشق تا هست عنان را به هوس نتوان داد
چون قلم نبض به دست همه کس نتوان داد
هوش مصنوعی: عشق همچنان که وجود دارد، نمیتوان کنترل آن را به دلخواه و بخواهش سپرد. همانطور که نمیتوان نبض را به دست هر کسی سپرد، عشق هم در دست هر کسی قرار نمیگیرد.
ناله ای کز سر دردست شنیدن دارد
دل به بیهوده درایان جرس نتوان داد
هوش مصنوعی: صدای نالهای که از درد برمیخیزد، دل را نمیتوان به راحتی از شنیدن آن بازداشت، حتی اگر این صدا بیهدف و بیفایده باشد.
نیست هر گوش به اسرار حقیقت لایق
طوق زرین به سگ هرزه مرس نتوان داد
هوش مصنوعی: هر کسی شایسته درک رازهای عمیق حقیقت نیست و نمیتوان به هر کسی که چیزی از آن نمیفهمد، ارزش و مقام خاصی داد.
از دم باد صبا غنچه پریشان گردید
دل به افسانه هر سرد نفس نتوان داد
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی باعث شد که گلها پژمرده شوند، و دل نمیتواند به داستانهای هر کسی که سرد و بیروح است، اعتماد کند.
چه کند یوسف اگر تن ندهد در زندان؟
تن به آغوش زلیخای هوس نتوان داد
هوش مصنوعی: یوسف چه کاری میتواند بکند اگر در زندان باشد؟ او نمیتواند تن خود را به آغوش زلیخا که به خاطر هوسش او را میخواهد، بسپارد.
عقل از دایره بیخبران بیرون است
به خرابات مغان راه عسس نتوان داد
هوش مصنوعی: عقل و فهم بشری نمیتواند به جاهای ناآشنا و دور از حقیقت برود. در این مکانها، ورود کسانی که معمولاً مراقب و ناظر هستند، ممکن نیست و آنجا فضایی آزاد و بیدغدغه وجود دارد.
ساقیِ میکده ی قسمتِ حق مختارست
جام اگر صاف و اگر درد به پس نتوان داد
هوش مصنوعی: ای ساقیِ میکده، تقسیم و قسمت در دست حق است و او اختیار دارد. اگرچه جام نوشیدنی صاف است یا پر از درد، نمیتوان آن را به کسی پس داد.
تا توان فکر گلوسوز شنیدن صائب
هوش خود را به شکر همچو مگس نتوان داد
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان شنیدنی چون شعر صائب را با هوش و ذکاوت خود همچون مگسی شیرین به شکر توصیف کرد.