برگردان به زبان ساده
دل دیوانه من از سپاهی بر نمی گردد
دم شمشیر برق از هر گیاهی بر نمی گردد
هوش مصنوعی: دل دیوانه من هرگز از حمله یک سپاه به عقب نمیآید، همانطور که نور تند شمشیر از هر گیاهی دور نمیشود.
طلبکار تو از شوق آتشی در زیر پا دارد
که چون سیلاب از هر سنگ راهی بر نمی گردد
هوش مصنوعی: کسی که از تو چیزی میخواهد، به خاطر شوق و هیجانش آتشی زیر پایش احساس میکند که مانند سیلاب از هر جایی عبور میکند و به جایی برنمیگردد.
مگر خودروی گردان گردد از بیداد آن بدخو
وگرنه این ورق از هیچ آهی بر نمی گردد
هوش مصنوعی: اگر به دلیل ستم و بدرفتاری آن فرد بدخُو، اوضاع تغییر نکند، این وضعیت با هیچ آرزویی بهبود نخواهد یافت.
سزای خاکمال خط مشکین است رخساری
کز او مطلب روا هرگز نگاهی بر نمی گردد
هوش مصنوعی: کسی که چهرهاش سیاه است، سزاوار عذاب و تحقیر است. چرا که از چهرهاش هیچ مطلب خوبی استخراج نمیشود و هرگز نگاه به او نمیکنیم.
غبار خط نگردد مانع نظاره عاشق
که صاحبدل زهر گرد سپاهی بر نمی گردد
هوش مصنوعی: غبار و خاکی که بر روی خط نوشتهها نشسته، نمیتواند مانع دیدن عاشق شود. زیرا فردی که دلش پاک و باصفاست، به سادگی از زهر و خطرات دوری نمیکند.
رخ امید ما ای قبله گاه آرزومندان
زبر گرداندن طرف کلاهی بر نمی گردد
هوش مصنوعی: چهره امید ما، ای معبود آرزوهای مشتاقان، زمانی که برگردانیم، دیگر برنمیگردد.
کدامین ناصح بیدرد می آید به بالینم؟
کز این ماتم سرا ابر سیاهی بر نمی گردد
هوش مصنوعی: کدام مشاور بیاحساس به سراغ من میآید؟ چرا که از این خانهی غم، ابر سیاهی برنمیگردد.
کدامین مرغ شب بی آشیان آرام می گیرد؟
بغیر از دل که از زلف سیاهی بر نمی گردد
هوش مصنوعی: کدام پرنده شب در absence of سرپناه آرام میگیرد؟ بهجز دل که به خاطر زلف سیاه محبوبش نمیتواند آرامش پیدا کند.
منم کز روی آتشناک او بی بهره ام، ورنه
کدامین خار ازو زرین گیاهی بر نمی گردد؟
هوش مصنوعی: من از زیبایی و جذابیت او بینصیبم و اگر نبود این حسرت و دوری، هیچ گیاهی نمیتوانست از خارهای او به طلا تبدیل شود.
مخوان افسون که دل چون چشم از پرواز بیتابی
به جای خویش از هر برگ کاهی بر نمی گردد
هوش مصنوعی: دل به مانند چشمی که از شوق پرواز نمیتواند در جای خود آرام بگیرد، به هیچ افسون و فریبی توجه نمیکند و از هر چیز کوچک و بیاهمیت نمیتواند برگردد.
کدامین بی سر و پا می گذارد رو درین وادی؟
کز اقبال جنون صاحب کلاهی بر نمی گردد
هوش مصنوعی: کدام فرد بیسر و پا است که در این مسیر قدم میگذارد؟ چرا که از روی خوششانسی و دیوانگی، کسی که کلاهی دارد، برنمیگردد.
زمحراب دو ابروی تو ای روشنگر دلها
رخ امید ما از هر گناهی بر نمی گردد
هوش مصنوعی: از چشمهای دلانگیر تو، ای روشنکنندهی دلها، امید ما هرگز به خاطر گناهی که کردهایم، از بین نمیرود.
زچشم بد خدا خورشید تابان را نگه دارد
که خشک از چشمه اش هرگز نگاهی بر نمی گردد
هوش مصنوعی: خداوند از چشم بد محافظت میکند تا نور تابان خورشید را حفظ کند، زیرا چشمه زندگی هرگز نمیتواند نگاهی به خشکی برگرداند.
اگرچه دشت پیمایی به مجنون ختم شد صائب
ره یک روزه ما را به ماهی بر نمی گردد
هوش مصنوعی: هرچند که سفر و تلاش در دشت عشق به داستان مجنون و لیلی انجامید، اما مسیر کوتاه ما به هدف و مقصودمان نخواهد رسید.