برگردان به زبان ساده
دل عاشق به جور از یار دیرین برنمی گردد
که در سفتن زآب و رنگ خود گوهر نمی گردد
هوش مصنوعی: دل عاشق به خاطر رفتار ناپسند محبوب قدیمیاش از او دل نمیکند، زیرا مانند جواهر که با آب و رنگ تغییر نمییابد، احساسات واقعی او نیز تحت تأثیر این سختگیریها قرار نمیگیرد.
مکن پهلو تهی از ما که خورشید بلند اختر
به ماه نو اگر پهلو دهد لاغر نمی گردد
هوش مصنوعی: از کنار ما دور نشو، زیرا اگر خورشید در کنار ماه قرار گیرد، ماه لاغر نمیشود.
چه پروا دارد آن مغرور از طوفان اشک ما؟
زدریا دامن خورشید تابان تر نمی گردد
هوش مصنوعی: آن مغرور به هیچ وجه به اشک های ما اهمیت نمیدهد. دامن خورشید در دریا هیچگاه زیباتر و باشکوهتر نمیشود.
چه داند عاشق حیران عیار حسن جانان را؟
نگاه از چشم قربانی به مژگان برنمی گردد
هوش مصنوعی: عاشق سرگردان چطور میتواند زیبایی محبوبش را درک کند؟ نگاهی که از چشم قربانی برمیآید، هرگز به مژههای محبوبش بازنمیگردد.
سپهر سنگدل آسوده است از دود آه ما
که آب از دود گرد دیده مجمر نمی گردد
هوش مصنوعی: آسمان بیرحم و بیتوجه به درد و غم ماست، زیرا حتی اشکهایمان هم تاثیری بر آن ندارند و بهسختی میتوانند تغییراتی در وضعیت ما ایجاد کنند.
قضای آسمانی می کند اجرای حکم خود
برات خط به شمشیر تغافل برنمی گردد
هوش مصنوعی: سرنوشت آسمانی حکم خود را به انجام میرساند و اساساً نمیتوان با بیتوجهی یا غفلت از آن صرف نظر کرد.
رقیب از بزم وصل ا مرا بیهوده می راند
سپند شوخ بار خاطر مجمر نمی گردد
هوش مصنوعی: رقیب به سراغ من میآید و مرا از خوشیهای وصال دور میکند، اما در حقیقت، کلام بیاساس و بیاهمیتی میزند که هیچ چیز نمیتواند روح شاد من را مانع از خوشی کند.
زفکر آن لب میگون نمی آیم برون صائب
به گرد خاطر مخمور جز ساغر نمی گردد
هوش مصنوعی: از فکر آن لب زیبا بیرون نمیآیم، صائب. جز ساغر، که نشاندهنده سرمستی و مستی است، هیچ چیز دیگری در فکر و خاطر من نمیگنجد.