برگردان به زبان ساده
سبکروحی که چون پروانه بر گرد سخن گردد
نفس در سینه اش چون سوخت شمع انجمن گردد
هوش مصنوعی: روحی که سبکبال و آزاد است، مانند پروانه دور سخن میچرخد و نفس او در سینهاش به حدی میسوزد که مانند شعله شمع در جمع میدرخشد.
زخون تا شد تهی دل می خلد در سینه تنگم
گل بی خار چون شد خشک خار پیرهن گردد
هوش مصنوعی: وقتی دل از درد و رنج خالی میشود، در سینهام گلی بدون خار میروید، اما وقتی این گل خشک شود، خار آن به لباس من میچسبد.
کجا نوبت به من افتد، که هر جا هست بینایی
به امید فتادن گرد آن چاه ذقن گردد
هوش مصنوعی: هر جا که من هستم، انگار چشمها امید دارند که به گرد آن چاه بیفتند و به بینظمی دچار شوند. این نشان میدهد که در کجا ممکن است نوبت من بیفتد.
در آن گلشن که آید در سخن لعل گهر بارش
زشبنم آب حسرت غنچه ها را در دهن گردد
هوش مصنوعی: در آن باغی که گلها و زیباییها در حال گفتگو هستند، لعل و جواهر از شبنمی که حسرت گلهای بسته را در دل دارند، بر روی گلبرگها میچکد.
چو از می آتشین گردد عقیق آبدار او
سهیل از شرمساری پنبه داغ یمن گردد
هوش مصنوعی: وقتی که عقیق زیبا و درخشان تحت تأثیر شراب داغ قرار گیرد، ستاره سهیل از خجالت مانند پنبه داغ در یمن میشود.
لب میگون او خوش حرف شد در روزگار خط
جوانتر می شود کیفیتش چون می کهن گردد
هوش مصنوعی: <|image_sentinel|>چشم و لب زیبای او در گفتار همچون روزگار جوانی است. هرچه بیشتر زمان میگذرد، کیفیت لبهایش به مانند می کهنه بهتر و دلپذیرتر میشود.
تواند تنگ در آغوش خود آورد مرکز را
سبکسیری که چون پرگار گرد خویشتن گردد
هوش مصنوعی: کسی که میتواند به راحتی مرکز را در آغوش بگیرد، همانند یک پرگار است که دور خود میچرخد و نشان میدهد که چگونه میتواند به خوبی همه چیز را در بر بگیرد.
ندارد فکر کنعان یوسف از بیمهری اخوان
که غربت با عزیزی دلنشین تر از وطن گردد
هوش مصنوعی: یوسف که در کنعان زندگی میکند، به خاطر بیمحبتی برادرانش، نمیتواند به زندگی فکر کند. او میداند که دوری از وطن و جدایی از عزیزانش، با آنکه سخت است، نسبت به زندگی در کنار آنها با دلزدگی و تلخی، انتخاب بهتری است.
دل روشن کند شیرین سخن صائب سخنور را
که بی آیینه هیهات است طوطی خوش سخن گردد
هوش مصنوعی: دل را با کلام زیبا و دلنشین شیرین روشن میکند، زیرا بیوجود آینه، طوطی خوشزبان نمیتواند به خوبی صحبت کند.