برگردان به زبان ساده
دل چه تلخیهای رنگارنگ ازان دلبر کشید
قطره خونی چه دریاهای خون بر سر کشید
هوش مصنوعی: دل چه دردها و تلخیهای گوناگونی از معشوق خود تحمل کرده است. قطرهای از خونش به اندازه دریاهای خون بر سرش ریخته است.
در میان عاشقان من بی نصیب افتاده ام
ورنه قمری سرو را در زیر بال و پر کشید
هوش مصنوعی: در بین عاشقان، من بینصیب و تنها ماندهام، و گرنه قمر (قمری) درخت سرو را زیر بال و پر خود میبرد.
زندگانی تلخ خواهد کرد بر صید حرم
تیغ عالمگیر او دامی که از جوهر کشید
هوش مصنوعی: زندگی را با دسیسههای عالمگیر او بر شکار دلخواه سخت خواهد کرد، دامهایی که از ماهیت و ذات او ساخته شدهاند.
از کنار آب حیوان خشک لب باز آمدن
مرگ را در زندگی بر روی اسکندر کشید
هوش مصنوعی: کنار آب، حیوانی که خشک شده بود، نگاهی به مرگ انداخت و این تصویر را از زندگی بر روی اسکندر نشان داد.
آن که مینا را زلب مهر خموشی بر گرفت
سرمه خاموشی از خط بر لب ساغر کشید
هوش مصنوعی: کسی که با لبهای شیرین خود به سکوت و آرامش میرسد، رنگ خاموشی را از خط لبهای جام نوشیدنی برمیدارد.
گرچه مجمر از ستمکاری زد آتش در سپند
دود تلخش انتقام از دیده مجمر کشید
هوش مصنوعی: اگرچه شومساز از ظلم و ستم آتش زبانه زد، اما دود تلخ آن انتقام را از چشمانش بیرون آورد.
من به زور عشق پیچیدم عنان مرگ را
ورنه چندین شمع را بر خاک این صرصر کشید
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق قدرت مقابله با مرگ را پیدا کردم، و گرنه این همه شمع در این نسیم سرد بر زمین نمیافتاد.
ساده بود از تار و پود راه، صحرای جنون
هرزه گردیهای من این صفحه را مسطر کشید
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به سادگی و پاکی راهی که پیموده، اشاره میکند و میگوید که در دل این صحرای بیپایان و پر از دیوانگی، تجربهها و رفتارهای بیهدف او، نوشتههایی را به جا گذاشته است. به نوعی، آنچه که به عنوان خاطرات و تجربیاتش در این مسیر بر جای مانده، نمایانگر سفر درونی و جستجوهایش است.
پختگان را زندگی با خامکاران مشکل است
اخگر ما خویش را در زیر خاکستر کشید
هوش مصنوعی: افراد با تجربه و پخته، زندگی کردن با کسانی که بیتجربه و ناتوان هستند برایشان دشوار است، زیرا احساسات و احساسات درونی خود را در زیر ظاهر آرام و خاموش پنهان میکنند.
دل چو رفت از دست، بیزارم زچشم اشکبار
چند بتوان تلخی از دریای بی گوهر کشید؟
هوش مصنوعی: وقتی دل از آدم دور میشود، از دیدن چشمهای اشکآلود بیزار میشوم. چه مقدار میتوان از دریای بیمقدار غم و تلخی برداشت کرد؟
بر نمی دارد زبردستی می پرزور عشق
سر به جای پا نهد آن کس که این ساغر کشید
هوش مصنوعی: کسی که عشق واقعی را تجربه کند، دیگر برتریها و تواناییهای خود را فراموش میکند و همه چیز را به عشق و احساساتش میسپارد.
هر که صائب از قناعت کرد حفظ آبرو
در همین جا آب از سرچشمه کوثر کشید
هوش مصنوعی: هر کسی که به قناعت و رضایت از آنچه دارد برسد، میتواند آبرو و منزلت خود را حفظ کند. او به مانند کسی است که از منبعی فرخنده و پاک بهرهمند شده است.