برگردان به زبان ساده
آه ازان روزی که عاشق شکوه را سر وا کند
مهر بردارد ز لب دیوان محشر وا کند
هوش مصنوعی: ای کاش روزی برسد که معشوق زیبایی خود را از من دور کند و عشق من را از لبانش بزداید، آن روز دیوان محشر گشوده خواهد شد.
گل درین گلزار میریزد ز استغنا به خاک
نامهٔ ما را که از بال کبوتر وا کند؟
هوش مصنوعی: در این عالم دلنشین و زیبا، گلها به سبب بینیازیشان به زمین میافتند. این زمین، حکایت زندگی ما را در خود دارد که آیا کسی هست که ما را از سرنوشتمان نجات دهد؟
میتوان زیر فلک آهی به کام دل کشید
بال اگر در بیضه فولاد، جوهر وا کند
هوش مصنوعی: میتوان در زیر آسمان آرزویی برآورده کرد، اگر تلاش و ارادهی قوی باشد و در دل عزم راسخی برای دستیابی به هدف وجود داشته باشد.
بر شکوه دل فلک در غنچه خسبی تنگ بود
آه ازان روزی که این سیمرغ شهپر وا کند
هوش مصنوعی: دل آسمان به زیبایی و شکوه خود مینازد و غنچهای که در آن خوابیده، فشرده و در تنگناست. ای کاش روزی برسد که این سیمرغ، با بالهای گستردهاش، پرواز کند و زیباییهای بیشتری را به نمایش بگذارد.
فرد شب را گرچه از مشق گنه کردم سیاه
مد آهی میکشم چون صبح دفتر وا کند
هوش مصنوعی: اگرچه شب را به خاطر گناهانی که انجام دادهام سیاه کردهام، زمانی که صبح شود و دفتر زندگیام باز گردد، آهی از دل بر میآورم.
گوهر دل تا بود در قید تن ناسفته است
از صدف بیرون چو آید چشم گوهر وا کند
هوش مصنوعی: تا زمانی که گوهر دل در قید و بند جسم قرار دارد، از صدف خارج نشده است. زمانی که این گوهر آزاد شود، چشم بینا به زیبایی و حقیقت آن پی میبرد.
من گرفتم بحر سر تا پا شود ناخن ز موج
نیست ممکن عقدهای از کار گوهر وا کند
هوش مصنوعی: من به عمق دریا معتقدم، اما نمیتوانم مانند ناخنی از آن بیرون بیایم. ممکن است در این تلاش، غم یا مسألهای که درون من است، آشکار شود.
کاروان شوق هیهات است از هم بگسلد
موج در هر جنبشی آغوش دیگر وا کند
هوش مصنوعی: کاروان شوق هرگز نمیتواند از هم بپاشد، زیرا در هر حرکتی مانند موج، آغوشی جدید برای احتضان ایجاد میکند.
هر طرف موری کمند جذبهای چین کرده است
در نیستان چون میان خویش شکر وا کند؟
هوش مصنوعی: در هر سو، موری با جذبه ای خاص در نیستان در حال کشیدن کمند است، وقتی که دلتنگی و عشق خود را با دیگران تقسیم کند؟
دستگاه شکوهٔ ما نیست این غمخانه را
دل مگر این بار در صحرای محشر وا کند
هوش مصنوعی: این غمخانه به هیچ وجه نشاندهندهی عظمت ما نیست، بلکه تنها دل ماست که میتواند در روز قیامت این بار را بر دوش کشد و به حقیقت بپردازد.
زین جهان نگشود کار دل، مگر این عقده را
ناخن ماه نو و دندان اختر وا کند
هوش مصنوعی: در این جهان هیچ چیزی نمیتواند دل را به آرامش برساند، مگر اینکه این مشکل را نیروی ماه نو و دندان ستاره حل کند.
شد ز خط سبز، لعل یار صاحب دستگاه
بال پروازی مگر از اوج، شهپر وا کند
هوش مصنوعی: از خط سبز، لعل یار به رنگ زیبایی نمایان شده است. آیا ممکن است که او به پرواز بیفتد و از اوج زمین، بالهایش را بگشاید؟
شوق عالم گرد در جایی نمیگیرد قرار
ابر هر دم بال در صحرای دیگر وا کند
هوش مصنوعی: چشمانداز زندگی و عشق هرگز در یک جا ثابت نمیماند. مانند ابری که همیشه در حال حرکت است و هر لحظه در یک سرزمین جدید مینشیند.
حسن عالم سوز را دود سپندی لازم است
چشم هیهات است در بزم تو مجمر وا کند
هوش مصنوعی: برای جذابیت و شکوه زیبایی کسی که دلها را میسوزاند، وجود عطر و بخور لازم است. در محفل تو، دیگر نمیتوان به سادگی شعلهای از شوق و عشق روشن کرد.
شکوه دل را به آه سرد صائب میبرم
غنچه در پیش نسیم صبح دفتر وا کند
هوش مصنوعی: من احساسات و درد دل خود را با آهی سرد به همراه دارم و امیدوارم که غنچههای عشق و زیبایی در بستر نسیم صبح شکفته شوند.