برگردان به زبان ساده
بر زمین از ناز زلف او چو دامان میکشد
بوی پیراهن سر خود در گریبان میکشد
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و ناز زلف او، بوی خوش دستکش او بر زمین میافتد و در این حال، خود را در آغوش میکشد.
طره شمشاد را در خاک و خون خواهم کشید
شانه پردستی در آن زلف پریشان میکشد
هوش مصنوعی: موهای زیبا و خوش حالت او را با خون و خاک عجین میکنم، همانطور که دست توانمندم در آن زلف آشفته میکشد.
گر خزان بر چهره رنگی دارد از گلزار عشق
انتقام عندلیبان از گلستان میکشد
هوش مصنوعی: اگر پاییز بر چهرهاش رنگی دارد، از باغ عشق، جوجهتیغیها انتقام پرندگان را از گلستان میگیرند.
ما سبکروحان به بوی سیب غبغب زندهایم
سبزه ما آب از چاه زنخدان میکشد
هوش مصنوعی: ما روحیهای شاد و سرزنده داریم که مانند بوی خوش سیب است. زندگی ما به طراوت و شادابی سبزهای میماند که از آب چاه برآمده و سرسبز شده است.
تا نمی باقی بود در جویبار آبله
پای ما کی دست از خار مغیلان میکشد؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که در جویبار آب، هیچ شرابی باقی نمانده، ما چه زمانی میتوانیم از درد و زخمهای زندگی رهایی پیدا کنیم؟
یاد مژگان تو هر شب در حریم سینهام
شانه از نشتر به زلف رشته جان میکشد
هوش مصنوعی: هر شب یاد مژگان تو در دل من جای دارد و این احساس به حدی عمیق است که مانند نشتر به رشته جانم میکشد.
در حریم خلد اگر با حور همزانو شود
خاطر صائب به خوبان صفاهان میکشد
هوش مصنوعی: اگر در بهشت، کسی در کنار حوریها قرار بگیرد، دل صائب به سوی زیبایانی در اصفهان جلب میشود.