برگردان به زبان ساده
درد من خاطرنشان یار بیپروا نشد
خدمت چشم ترم در راه او مجرا نشد
هوش مصنوعی: درد من هرگز برای محبوب بیتوجهام یادآوری نشد و چشمان نگرانم نتوانستند در مسیر عشق او خود را نشان دهند.
عاشقی، بر خواری و بیاعتباری صبر کن
عندلیب از خنده بیجای گل از جا نشد
هوش مصنوعی: عشق ورزیدن یعنی تحمل سختیها و ناپایداریها. مانند بلبل که به خاطر خندۀ بیموقع گل، از جایش تکان نمیخورد.
وقت آن دیوانه خوش کز شهر چون میشد برون
غیر زنجیر جنون با او کسی همپا نشد
هوش مصنوعی: زمانی که آن دیوانه خوشحال از شهر خارج میشد، هیچکس نتوانست همراه او شود جز زنجیر جنونی که به پایش بسته بود.
خنده گل چون تواند ساختن بیغم مرا؟
خاطرم از گریه تلخ صراحی وانشد
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم بیغم باشم در حالی که خندهی گل باعث شادابی من شود؟ خاطرم هنوز از گریهی تلخ پر از اندوه است.
صائب از چشم بد کوکب، که یارب کور باد
موسم گل رفت و چشم ساغر ما وانشد
هوش مصنوعی: صائب از بداندیشی دیگران میگوید که ای کاش چشمان آنها نابینا شود، چرا که فصل گل آمد و دیگر چشمی برای لذت بردن از زیباییهای زندگی باقی نمانده است.