برگردان به زبان ساده
روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت
چون خامه مد زخم من از استخوان گذشت
هوش مصنوعی: روز زمانی که عشق را بر زبان آوردم، مانند جوهری که بر زخم نشیند، درد من به عمق استخوان رسید.
هر رخنه قفس دری از فیض بوده است
صد حیف ازان حیات که در آشیان گذشت
هوش مصنوعی: هر شکاف و رخنهای در قفس، راهی برای دریافت خوشبختی و نعمت بوده است. چه تأسفآور که آن زندگی و جانداری که در این لانه سپری شده، از دست رفته است.
یک بار دست در کمر بلبلان نزد
این موج گل که از کمر باغبان گذشت
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن تصویری زیبا از طبیعت و احساسات انسانهاست. گویی فردی دستش را به دور کمر بلبلان میزند و در حال تماشا به گلهایی است که در اثر کار باغبان به زیبایی در آمدهاند. این تصویر تداعیگر ارتباط عمیق انسان با طبیعت و شادی ناشی از زیباییهای آن است.
شد پرده های دیده روشن، قماش ما
از بوی یوسفی که بر این کاروان گذشت
هوش مصنوعی: چشمهایمان روشن و باز شد، چون بوی خوش یوسف که از این کاروان گذشت به مشاممان رسید.
تا روی آتشین تو بی پرده شد ز شرم
آیینه همچو آب ز آیینه دان گذشت
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی چشمان تو بیپرده نمایان شد، آیینه از شرم مانند آب از درون خود گذشت و محو شد.
برجسته مصرعی است ز دیوان زندگی
چون نی ز عمر آنچه مرا در فغان گذشت
هوش مصنوعی: در زندگی، مانند نی که نغمهای میزند، تجربههایی دارم که مرا به درد و زاری انداخته است.
بی حاصلی نگر که شماریم مغتنم
از زندگانی آنچه به خواب گران گذشت
هوش مصنوعی: نگران نباش که چه تعداد از لحظات زندگیمان را بیفایده گذراندهایم؛ چون بسیاری از آنها در خواب و بیخبر از دست رفتهاند.
پیغام وبوسه نیست تسلی فزای من
بازآ که اشتیاق من از این و آن گذشت
هوش مصنوعی: پیام و بوسه نمیتواند دلخوشی من را بیشتر کند. به سوی من برگرد، زیرا اشتیاق من از هر چیزی فراتر رفته است.
صائب ز صبح شیب و سرانجام آن مپرس
چون موسم شباب به خواب گران گذشت
هوش مصنوعی: در صبح زود، نپرس که چگونه به انتها خواهد رسید؛ چرا که مانند دوره جوانی، این لحظات هم به سرعت سپری میشوند و به خواب سنگین میرسند.