برگردان به زبان ساده
آفاق روشن و مه تابان پدید نیست
پر شور عالمی و نمکدان پدید نیست
هوش مصنوعی: در این دنیا، روشناییها و زیباییها به وجود نیامدهاند؛ جامعهای پر از شور و نشاط و خوشمزگی وجود ندارد.
از مهر تا به ذره و از قطره تا محیط
چون گوی در تردد و چوگان پدید نیست
هوش مصنوعی: هر چیزی در جهان از بزرگتری مثل خورشید تا کوچکتری مثل ذره و از یک قطره آب تا فضا در حال حرکت و تغییر است، مانند توپی که در حال چرخش است، و هیچ معنای ثابتی ندارد.
در موج خیز گل چمن آرا نهان شده است
آب از هجوم سنبل و ریحان پدید نیست
هوش مصنوعی: در دل گلهای چمن، آب تازهای نهفته است که به خاطر فشار و هجوم سنبل و ریحان، واضح و نمایان نیست.
پوشیده است سبزه بیگانه باغ را
جز بوی خوش اثر ز گلستان پدید نیست
هوش مصنوعی: باغ پر از سبزههای بیگانه شده است و جز بوی خوش گلها، نشانی از زیبایی و تازگی در آن دیده نمیشود.
هر برگ سبز، طوطی شیرین تکلمی است
گردی اگر چه از شکرستان پدید نیست
هوش مصنوعی: هر برگ سبز به نوعی مانند یک طوطی میماند که با زبانی شیرین سخن میگوید، هرچند که این زیبایی و شیرینی از جهانی پر از شکر به وجود نیامده است.
چندین هزار صید درین دشت پر فریب
در خاک و خون تپیده و پیکان پدید نیست
هوش مصنوعی: در این دشت پر از فریب، هزاران شکار وجود دارد که در خاک و خون غرق شدهاند و نشانی از تیر و پیکان دیده نمیشود.
در جوش و ذره، چشمه خورشید گم شده است
از موج تشنه، چشمه حیوان پدید نیست
هوش مصنوعی: در هر ذره و جوشی، نور خورشید پنهان است و از شدت عطش، آب حیات برای موجودات زنده پیدا نیست.
دل واله نظاره و دلدار در حجاب
آیینه محو و چهره جانان پدید نیست
هوش مصنوعی: دل عاشق به تماشای معشوق مشغول است، ولی معشوق در پشت حجاب آینه محو شده و چهرهی او مشخص نیست.
از انتظار آب گهر خلق چون صدف
یکسر دهن گشاده و نیسان پدید نیست
هوش مصنوعی: مردم به طور کامل آماده و منتظر دریافت بهترینها هستند، اما در این میان، نشانهای از بهبود یا تغییر مشاهده نمیشود.
مصر از هجوم مشتریان تنگ گشته است
هر چند جلوه مه کنعان پدید نیست
هوش مصنوعی: مصر به خاطر هجوم مشتریان و درخواستهای زیاد دچار تنگنا شده است، هرچند که زیبایی و جلوهی مه کنعان هنوز نمایان نشده است.
می خون و شمع آه جگرسوز و دل کباب
بزم نشاط چیده و مهمان پدید نیست
هوش مصنوعی: در اینجا وصف حالی است که در یک مهمانی و بزم شادی، نه خبری از شراب و شمع است و نه کسی برای مهمانی دعوت شده است. حالتی از غم و اندوه بر دل حاکم است و فضایی از نشاط و شادی کاملاً خالی به نظر میرسد.
این جلوه گاه کیست که تا می کنی نگاه
چیزی بغیر دیده حیران پدید نیست
هوش مصنوعی: این کجاستانی است که وقتی به آن نگاه میکنی، چیزی جز حیرت و شگفتی در دلت پیدا نمیشود؟
آورده است چشم جهان بین من غبار؟
یا از غبار خط رخ جانان پدید نیست
هوش مصنوعی: آیا آنچه من می بینم فقط غبار است که چشم من را پوشانده، یا اینکه خود غبار ناشی از چهره محبوب است و حقیقتی در آن وجود ندارد؟
تا پا کشند بیجگران از طریق عشق
از کعبه غیر خار مغیلان پدید نیست
هوش مصنوعی: تا زمانی که عاشقان واقعی از راه عشق دور نشوند، در کعبه حقیقت جز خارهای بیارزش چیزی پیدا نمیشود.
دل در میان داغ جگرسوز گم شده است
از جوش لعل، کوه بدخشان پدید نیست
هوش مصنوعی: دل در میان غم و درد شدید گم شده است و در برابر شوق و شادی از دیدن لعل و جواهر، کوه بدخشان دیگر نمایان نیست.
بیرون بر از سپهر مرا، روشنی ببین
نور چراغ در ته دامان پدید نیست
هوش مصنوعی: از آسمان دور ہوں، اما روشنی و خیر را در انتهای دامان، مانند نور چراغ نمیبینم.
بند خموشی از دهن من گرفته اند
در عالمی که هیچ زبان دان پدید نیست
هوش مصنوعی: در جهانی که هیچ کس نمیتواند به درستی صحبت کند، من دست و زبانم را بستهاند و نمیتوانم سخن بگویم.
صائب به شهرهای دگر رو مرا ببین
این سرمه در سواد صفاهان پدید نیست
هوش مصنوعی: ای سائب، به شهرهای دیگر برو و مرا ملاقات کن، چون در رنگ سیاه اصفهان این سرمه پیدا نیست.