برگردان به زبان ساده
در دل هر قطره آماده است دریایی مرا
هست در هر دانه ای دام تماشایی مرا
هوش مصنوعی: در دل هر قطره آب، اقیانوسی از وجود من نهفته است و در هر دانه، نمایشی جذاب و دیدنی از من وجود دارد.
عشرت ملک سلیمان می کنم در چشم مور
هر کف خاکی بود دامان صحرایی مرا
هوش مصنوعی: من در چشم یک مور، زندگی مملوک سلیمان را تجربه میکنم؛ زیرا هر تکه خاکی میتواند دامن یک صحرا را داشته باشد.
نیست با گفتار لب، کیفیت گفتار چشم
خوشترست از لعل گویا، چشم گویایی مرا
هوش مصنوعی: کیفیت آنچه چشم نشان میدهد، به مراتب از آنچه لبها میگویند، زیباتر است. برای من، چشمهایم به خوبی گویایی میکنند.
گرچه چون اشک یتیمان بی قرار افتادهام
چشم قربانی کند مژگان گیرایی مرا
هوش مصنوعی: هرچند که من مانند اشکهای یتیمان در حال بیقراری و ناامیدی هستم، اما چشمان زیبا و جذاب دیگری توجه مرا جلب کردهاند.
سر خط مشق جنونم نارسایی می کند
نیست در مد نظر چون سرو بالایی مرا
هوش مصنوعی: احساسات دیوانگی من به خوبی نمینشیند و هیچکس به اندازهی سروبلند من در نظرش نیست.
با دل بی آرزو بر دل گرانم یار را
آه اگر می بود در خاطر تمنایی مرا
هوش مصنوعی: با دلی که آرزویی ندارد، بار سنگینی بر دل یارم دارم. کاش در یادم آرزویی بود که تحمل این بار را آسانتر کند.
با دل بی آرزو بر دل گرانم یار را
آه اگر می بود در خاطر تمنایی مرا
هوش مصنوعی: اگر دل بیتمنایی داشتم و یار در دل سنگینم نبود، ای کاش نامی از یک آرزو در خاطر من بود.
بر دهان طوطیان مهر خموشی می زدم
در نظر می بود اگر آیینه سیمایی مرا
هوش مصنوعی: من به بلبلان که با گلها سخن میگویند، زبان سکوتی میدانم، اما اگر آن镜ه بهزاد من، چهرهام را نشان دهد، حال و هوای دیگری خواهد بود.
دردمندی درد را بسیار درمان کرده است
گو نباشد بر سر بالین مسیحایی مرا
هوش مصنوعی: کسی که در زندگی درد و رنج زیادی کشیده، توانسته است راهکارهای زیادی برای درمان دردهایش پیدا کند. اما در عین حال، وقتی در موقعیت سختی قرار میگیرد، ممکن است کسی در کنار او نباشد تا به او کمک کند و تسکین دهد.
برنمی دارد ترازوی قیامت سنگ کم
ورنه از سنگ ملامت نیست پروایی مرا
هوش مصنوعی: اگر ترازوی قیامت کم و کسر را برنتابید، من از سنگی که مسخرهام میکند، هیچ ترسی ندارم.
می شد از جولان من انگشت حیرت گردباد
در خور سودا اگر می بود صحرایی مرا
هوش مصنوعی: اگر در دنیایی میزیستم که در آن بیتابی و شوری وجود داشت، حیرت و شگفتی دیگران از رفتار من مانند گردبادی در صحرا به دور میچرخید.
غیرت من صائب از همکار باشد بی نیاز
ذوق کار خویش باشد کارفرمایی مرا
هوش مصنوعی: غیرت من از همکارانم به وجود آمده و به همین خاطر نیازی به تلاش برای بهبود کار خود ندارم، چون خودم را همیشه در وضعیت مناسبی میبینم.