برگردان به زبان ساده
ز فرقت تو ز دل امشب اضطراب نرفت
ستاره محو شد و چشم من به خواب نرفت
هوش مصنوعی: امشب به خاطر جدایی تو، دل من آرامش ندارد. ستارهها ناپدید شدهاند و چشم من مانند خواب به آرامش نمیرسد.
چگونه بی لب او عیش من شود شیرین؟
که از جدایی گل تلخی از گلاب نرفت
هوش مصنوعی: چطور میتوانم بدون لبان او خوشحال باشم؟ چرا که جدایی از او مانند تلخی گل است که هیچوقت از گلاب فاصله نمیگیرد.
همیشه در ته دل بود ازو شکایت من
ازین خرابه برون دود این کباب نرفت
هوش مصنوعی: همواره در عمق وجودم از او گلایهمند بودم و این واقعیت که نمیتوانستم از این ویرانه فرار کنم، مانند دودی از کباب به بیرون نرفت.
ستاره که درین خاکدان بلندی یافت؟
که چون شرر ز جهان با صد اضطراب نرفت
هوش مصنوعی: ستارهای که در این دنیای خاکی به اوج رسید، آیا توانست از این دنیا برود؟ او مانند شعلهای بود که با هزار اضطراب از جهان نرفت.
که داد در سر خود جای، باد نخوت را؟
که دست خالی ازین بحر چون حباب نرفت
هوش مصنوعی: کیست که در سر خود جایگاه باد غرور را دارد؟ چگونه کسی میتواند با دستانی خالی از این دریا، مانند حبابی به این دنیا پا بگذارد؟
چنین که من به دم تیغ می روم به شتاب
ز کوه، سی به دریا این شتاب نرفت
هوش مصنوعی: من در اوج خطر و اضطراب به سرعت از کوه پایین میآیم، اما حتی این سرعت نتوانسته است مرا به دریا برساند.
نهشت گریه ما را به روی کار آید
چه ظلمها که ز آتش بر این کباب نرفت
هوش مصنوعی: گریه ما موجب خجالت ما خواهد شد، چه ظلمهای فراوانی که از آتش بر این کباب نرفته است.
چها نمی کشم از وعده سبکسیرش
خوشا کسی که پی جلوه سراب نرفت
هوش مصنوعی: چقدر از وعدههای بیاساس او رنج میبرم، اما خوشا به حال کسی که جذب زیباییهای فریبنده نشده و به دنبال آنها نرفته است.
خوشم به مشرب صائب که بهر رهن شراب
به سیر کوی خرابات بی کتاب نرفت
هوش مصنوعی: من از مشرب صائب خوشم که برای نوشیدن شراب، به سیر و گشتهای خرابات بیکتاب نمیرود.