برگردان به زبان ساده
فغان که گرد سر او نمی توانم گشت
چو زلف بر کمر او نمی توانم گشت
هوش مصنوعی: افسوس که نمیتوانم دور او بچرخم زیرا نمیتوانم زلفش را به کمر خود بزنم.
همیشه گرد دلش بی حجاب می گردم
اگر چه گرد سر او نمی توانم گشت
هوش مصنوعی: همیشه دور دل او بدون حجاب میچرخم، هرچند نمیتوانم دور سرش بچرخم.
ز بس که تیر نگاهش بلند پروازست
ز دور در نظر او او نمی توانم گشت
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه نگاه او بسیار جذاب و نافذ است، از دور نمیتوانم به او نزدیک شوم یا جذابیت او را احساس کنم.
مرا ز بی پر و بالی غمی که هست این است
که گرد بام و در او نمی توانم گشت
هوش مصنوعی: غم من این است که به دلیل نداشتن بال و پر، نمیتوانم آزادانه در اطراف بام و در بچرخم و پرواز کنم.
ازان ز هر دو جهان بیخبر شدم صائب
که غافل از خبر او نمی توانم گشت
هوش مصنوعی: من از هر دو جهان بیخبر شدم، صائب، زیرا نمیتوانم از اخبار او غافل بمانم.