برگردان به زبان ساده
عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشت
چو دلپذیر نبودش چرا گرفت و گذاشت
هوش مصنوعی: دل من را آن معشوقه به دست خود گرفت و رها کرد، چون رفتار دلپذیری نداشت، پس چرا ابتدا آن را گرفت و سپس رها کرد؟
عیار موجه بیتاب ما ز دریا پرس
که بارها سر زنجیر ما گرفت و گذاشت
هوش مصنوعی: از دریا بپرسید که ما چه تجربههای پرحادثهای داشتهایم، چرا که بارها سر زنجیر ما را به دوش کشید و سپس رها کرد.
فریب چشم پریشان نگاه او مخورید
که در دو روز هزار آشنا گرفت و گذاشت
هوش مصنوعی: به فریب نگاه نگران و درهم بر هم او توجه نکنید، زیرا در مدت کوتاهی هزاران دوست جدید پیدا کرده و آنها را رها کرده است.
ز انفعال مرا روی بازگشتن نیست
خوشا کسی که طریق خطا گرفت و گذاشت
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که من نتوانم به حالتی عودت کنم و تغییر مسیر دهم؛ اما خوش به حال کسی که راه اشتباهی را انتخاب کرده و به سمت جلو میرود.
ز گل مدار امید وفا که دست ازوست
که رنگ عاریتی از حنا گرفت و گذاشت
هوش مصنوعی: از گل انتظار وفای ماندگار نداشته باش، چرا که او به راحتی میتواند از زیباییاش برای مدتی استفاده کند و سپس آن را رها کند.
قدم ز ناف غزالان به کام شیر نهاد
سبکروی که طریق رضا گرفت و گذاشت
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن فردی است که با احتیاط و دقت در مسیری قدم میزند. او به دنبال رضایت و خشنودی است و به همین خاطر با احتیاط و بدون شتاب، از جایی عبور میکند که ممکن است خطرناک باشد، به مانند غزالی که از راهی عبور میکند که شیر در آن lurking است. در واقع، این فرد از خطرات آگاه است و سعی دارد تا با آرامش و تدبیر، به مقاصد خود برسد.
عنان من گل بی دست و پا کجا گیرد؟
که خار دامن من بارها گرفت و گذاشت
هوش مصنوعی: عنان من که به معنای کنترل یا هدایت من است، چگونه میتواند در دست گل بیدست و پا باشد؟ در حالی که خار دامن من بارها او را گرفته و رها کرده است. منظور این است که من در شرایط سخت و ناخوشایند قرار دارم و نمیتوانم از دست مشکلاتی که به من آسیب میزنند، دور شوم.
ز سختی دل سنگین خویش در عجبم
که همچو موم بی نقشها گرفت و گذاشت
هوش مصنوعی: از سختی و تلخی دل خود شگفتزدهام که چگونه مثل موم در دستان دیگران به راحتی تغییر شکل میدهم و به خاطر آن آرامش را از دست میدهم.
نبود جوهر مردانگی زلیخا را
وگرنه دامن یوسف چرا گرفت و گذاشت؟
هوش مصنوعی: اگر زلیخا مردانگی واقعی داشت، هرگز دامن یوسف را نمیگرفت و او را به سوی خود نمیکشید.
به درد من نتوان برد ره که دست مسیح
هزار مرتبه نبض مرا گرفت و گذاشت
هوش مصنوعی: به من هیچ راهی برای درمان نمیدهد، اگرچه مسیح هزار بار نبض مرا گرفته و رها کرده است.
مشو مقید موج سراب این عالم
که خضر دامن آب بقا گرفت و گذاشت
هوش مصنوعی: به خودت محدودیت نده و تحت تأثیر ظواهر فریبنده این دنیا قرار نگیر، زیرا شخصیتهای بزرگ و مثل خضر، راه به بندگی و جاودانگی را یافته و از این دنیای فانی عبور کردهاند.
ز پشت دست ندامت همیشه رزق خورد
کسی که دامن اهل صفا گرفت و گذاشت
هوش مصنوعی: کسی که از دامن انسانهای پاک و صالح دوری کند و تنها به ندامت و پشیمانی خویش بپردازد، همیشه با کمبود و سختی مواجه خواهد شد.
مجو ز چرخ مروت که این سیاه درون
ز دست کور مکرر عصا گرفت و گذاشت
هوش مصنوعی: با توجه به این بیت، میتوان به این معنا پی برد که در مواجهه با ناپسندیها و خیانتها، نباید به راحتی از اخلاق و فضایل گذشت. این سخن به نوعی اشاره دارد به این که حتی در شرایط سخت و ناپسند، نباید ویژگیهای انسانی و مروت را فراموش کرد. همچنین، به زشتیهای درون و ناپاکیها اشاره شده که ممکن است از سوی دیگران به نمایش گذاشته شود.
ز نقش روی به نقاش کن که هر کف خاک
هزار بار فزون نقش گرفت و گذاشت
هوش مصنوعی: برای زیبایی و جذابیت چهره خود، به کسی که هنر نقاشی دارد مراجعه کن؛ چرا که هر ذره خاک هزاران بار بیشتر از آنچه که هست، میتواند نقش و نگار بگیرد و جا بگذارد.
مرا ازان سنگ کو شکر و شکوه هر دو بجاست
که استخوان مرا از هما گرفت و گذاشت
هوش مصنوعی: من از آن سنگی که شکر و شکایت در آن نهفته است، به خاطر استخوانی که از پرنده همای به من هدیه داده شده، شگفتزدهام.
ز نقد داغ اثر در جهان نهشت دلم
ز بس که بر سر هم چون گدا گرفت و گذاشت
هوش مصنوعی: دل من از شدت اندوه و ناراحتی به شدت فشرده شده و تحت تاثیر عوامل مختلف قرار گرفته است، مانند کسی که بر اثر غم و گرفتاری، بیپناه و بیحس و حال شده باشد. در این جهان، درد و رنجی که بر من گذشته، بر دل و جانم سنگینی میکند.
جهان سفله چو فرزند بی خطا صائب
مرا ز چرخ به دست دعا گرفت و گذاشت
هوش مصنوعی: جهان پست مانند فرزندی بیخطا، دعای من را از آسمان گرفت و به من هدیه داد.