برگردان به زبان ساده
فضای چرخ مقام نفس کشیدن نیست
مسوز شمع در آن خانه ای که روزن نیست
هوش مصنوعی: فضای گردش دنیا جایی برای تنفّس و زندگی مناسب نیست. در خانهای که هیچ روزنی وجود ندارد، شمع را نسوزان، زیرا نور و زندگی در آنجا وجود ندارد.
ز فکر عالم بالا سیه دل آسوده است
ملال پای گرانخواب را ز دامن نیست
هوش مصنوعی: کسی که به تفکر در مورد مسائل عالی میپردازد، از غم و اندوه آسوده است و بار سنگین خواب را از دامن خود دور کرده است.
ز سیر دایمی چرخ می شود معلوم
که در بساط زمین جای آرمیدن نیست
هوش مصنوعی: از حرکت دائمی کره زمین معلوم میشود که در این دنیای فانی و ناپایدار، جای راحتی و آرامش وجود ندارد.
چو طفل مهد مکن دل به مهره بازی خوش
که هیچ سبحه ترا چون نفس شمردن نیست
هوش مصنوعی: مانند کودکی که در گهواره به بازی با مهرهها مشغول است، دل خود را به این بازیهای خوش نده. زیرا هیچ چیز به ارزش ذکر و به یاد خدا بودن نیست.
کنند اگر چو خم باده خشت بالینم
مرا ز کوی خرابات پای رفتن نیست
هوش مصنوعی: اگر مانند خم باده با من رفتار کنند و مرا در خوابگاه خود بگذارند، دیگر نمیتوانم از مسیر این خرابهها قدم بردارم.
چه خون که در جگرم می کند پشیمانی
شراب خوردن من کم ز شیشه خوردن نیست
هوش مصنوعی: در دل من درد و غم زیادی وجود دارد که باعث پشیمانیام شده است. نوشیدن شراب برای من کمتر از نوشیدن شیشه نیست.
فغان که حلقه جمعیتی ندارند چرخ
که همچو خانه زنجیر پر ز شیون نیست
هوش مصنوعی: بس که افسوس و ناله در دل دارم، این دور زندگی مانند خانهای است که زنجیرهایی دارد و هیچ جمعیتی برای شادمانی یا کنش در آن وجود ندارد.
ز تنگ چشمی سوزن چه تابها که نخورد
هنوز رشته امید را گسستن نیست
هوش مصنوعی: به خاطر تنگچشمی و سختگیری برخی، مشکلات زیادی بر سر راه امید و آرزوها وجود دارد، اما این امید هیچگاه نمیشکند و از بین نمیرود.
به نقل، شور مکن آن دهان شیرین را
که باده را مزه ای به ز لب گزیدن نیست
هوش مصنوعی: به گفتگو و نقل قول درباره آن دهان شیرین نپرداز که طعم باده هیچ همسطح و برابری با لذت مزه کردن لبها ندارد.
بپوش چشم ز نشو و نمای دل صائب
که تخم سوخته را بهره از دمیدن نیست
هوش مصنوعی: از تماشای حالت و تغییرات دل صائب چشم بپوش، زیرا تخم سوخته هیچ سودی از زندگی و نشو و نما نمیبرد.