برگردان به زبان ساده
نبرده رعشه پیری ترا ز فرمان دست
ز هر چه از تو جدا می شود بیفشان دست
هوش مصنوعی: پیری و لرزشهای آن تو را از مسیر فرماندهی خارج نکند؛ هر چیزی که از تو جدا میشود را رها کن و دست بکش.
اگر ز خرده جان چشم روشنی داری
مدار سوختگان را ز طرف دامان دست
هوش مصنوعی: اگر به دنبال شادی و خوشی هستی، به افرادی که دچار درد و رنج هستند بیتفاوت نباش و به آنها توجه کن.
اگر به دامان مطلب نمی رسد دستم
خوشم که نیست مرا کوته از گریبان دست
هوش مصنوعی: اگر نتوانم به خواستهام برسم، خوشحالم که دستم کوتاه نیست و از گریبانم نمیافتد.
ازان سفید بود روی صبحدم که نزد
به غیر دامن شبها به هیچ دامان دست
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی صبح اشاره دارد که چهرهاش به سفیدی میزند و نشاندهنده روشنی و تازگی است. همچنین به این نکته اشاره میکند که در دوری از شبها، هیچ چیز نمیتواند به آن زیبایی و روشنی نزدیک شود، و هر نوع آغوش و پذیری از دامن شب، فاقد ارزش است.
ز اختیار برون است بیقراری من
که رعشه را نتواند نمود پنهان دست
هوش مصنوعی: دست من نمیتواند پنهان کند که از اختیارم خارج شده و بیقراریام به حدی است که لرزشم آشکار است.
مکن چو غنچه گره، خرده زری که تراست
که از گرفتگی آید برون به احسان دست
هوش مصنوعی: به خودت سخت نگیر و مثل غنچه بسته نباش. اگر به جای کمبودها و مشکلاتت، به بخشش و نیکیها توجه کنی، در نهایت به آرامش و شکوفایی خواهی رسید.
چه سود نعمت بسیار، بی نصیبان را؟
که آورد ز دل بحر خشک مرجان دست
هوش مصنوعی: هیچ فایدهای ندارد که نعمتهای فراوان در اختیار افرادی باشد که از آنها بهرهمند نمیشوند. مانند این است که از دل دریا، مرجانی را که در خشکی است، به دست آوریم، چرا که خشک بودن بستر نمیتواند زیبایی و ارزش آن را نشان دهد.
ز کار بسته خود وا نمی کند گرهی
اگر چه هست سراپای سرو بستان دست
هوش مصنوعی: هرچند که زیبایی و قامت بلند این درخت بستان توجه را جلب میکند، اما خود او نمیتواند از مشکلات و سختیهایش رهایی یابد.
بود ز داغ عزیزان سیاه روز مدام
نشوید آن که درین نشأه ز آب حیوان دست
هوش مصنوعی: در زندگی، کسی که دچار اندوه و غم عزیزان خود شده باشد، هرگز از غم و اندوه رهایی نخواهد داشت؛ حتی اگر در این دنیا به آب حیات نیز دست پیدا کند.
ز خوشه های گره، همچنان گرانبارم
چو تاک اگر چه مرا هست صد هزاران دست
هوش مصنوعی: من از خوشههای گرهخورده و پرمیوه، سنگین و فراوان هستم، مانند انگور. گرچه دستهای زیادی برای چیدن من وجود دارد.
اگر نه شمع ازان روی آتشین داغ است
ز اشک چون همه شب می گزد به دندان دست؟
هوش مصنوعی: اگر شمع به خاطر زیباییاش نمیسوزد، پس چرا مانند اشک که در شب به دندان گزش میزند، در آتش داغ است؟
دعا به پرده شب زود مستجاب شود
مکش چو شانه ازان زلف عنبرافشان دست
هوش مصنوعی: دعاهایی که در تاریکی شب انجام میشوند، زودتر مستجاب میگردند. پس بیخود این زلفهای پریشان را از چنگات رها نکن.
چو لاله سر زند از خاک سرخ رو صائب
به آب تیغ، شهیدی که شست از جان دست
هوش مصنوعی: وقتی لاله از زمین سر برمیآورد و گلش به رنگ سرخ است، گویی شهیدی را میبیند که با آب تیغ، روحش از دنیا جدا شده است.