برگردان به زبان ساده
مرا ز دور تماشای خط یار بس است
که برگ عیش جنون، بویی از بهار بس است
هوش مصنوعی: من تنها با دیدن خط یار از دور هم سیراب میشوم، زیرا همانقدر که عطر و بوی بهار برای من کافی است، همین دیدن را هم کافی میدانم.
ز حسن، دعوی خون نیست شیوه عاشق
که خونبهای حنا، پای بوس یار بس است
هوش مصنوعی: زیبایی دلیل نارضایتی و خشم نیست؛ عاشق کسی است که حتی با سودای عشق، آماده است تا پای یار را بوسه زند و زیبایی او را به بهایی از خون نمیسنجد.
نظر به ناز و نعیم وصال نیست مرا
که مزدکار من از عشق، ذوق کار بس است
هوش مصنوعی: من به زیبایی و ناز عشق نمینگرم، بلکه از عشق خود لذتی میبرم که برایم کافی است.
مرا ملاحظه از ترکتاز گردون نیست
که خاکساری من، گرد من حصار بس است
هوش مصنوعی: من از تندی و شتاب زندگی چیزی نمیخواهم، چرا که تواضع و فروتنی من همانند دیواری دور من را محافظت میکند.
قدم به کلبه من رنجه گو نسازد یار
مرا ز وعده او، ذوق انتظار بس است
هوش مصنوعی: محبوب من نباید به کلبهام پا بگذارد، زیرا از انتظار دیدارش و وعدهای که داده است، خوشحالی زیادی دارم و همین برایم کافی است.
شکار اگر چه درین پهن دشت بسیارست
مرا گرفتن عبرت ز روزگار بس است
هوش مصنوعی: در این دشت وسیع شکارهای زیادی وجود دارد، اما برای من یادگیری از تجربیات و عبرتهای زندگی کافی است.
برای زیر و زبر کردن بنای شکیب
سبک عنانی آن زلف تابدار بس است
هوش مصنوعی: برای تحت تاثیر قرار دادن و به هم ریختن پایههای صبر و استقامت، همین زلفهای بلند و مجعد کافی است.
لوای همت عالی ز نه سپهر گذشت
پی شکستن این قلب، یک سوار بس است
هوش مصنوعی: پرچم اراده و همت قوی از آسمانها گذشت، برای شکستن این دل، یک سوار کافی است.
درین بساط، من تیره بخت را صائب
چو داغ لاله ز خون جگر حصار بس است
هوش مصنوعی: در این دنیا، من که بدشانس هستم، مانند نشانهای از غم و درد، تنها با زخمهای عمیق خود بسنده کردهام.