برگردان به زبان ساده
حضور دل نبود با عبادتی که مراست
تمام سجده سهوست طاعتی که مراست
هوش مصنوعی: اگر دل در عبادت حضور نداشته باشد، آن عبادت بیفایده است. سجود و عبادتی که من انجام میدهم، به نوعی به عنوان اشتباهاتی در عبادت محسوب میشود.
نفس چگونه برآید ز سینه ام بی آه؟
ز عمر رفته به غفلت ندامتی که مراست
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم بدون آه و ناله از قلبم نفس بکشم؟ از عمری که بیخبر گذشت، احساس پشیمانی دارم.
ز رستخیز نباشد گناهکاران را
ز خود حسابی، در دل قیامتی که مراست
هوش مصنوعی: در روز رستاخیز، برای گناهکاران حساب و کتابی نیست و هر کس فقط باید به فکر دلایل و عملکرد خودش باشد. در قیامت، مسئولیت هر فرد به او واگذار میشود.
اگر به قدر سفر فکر توشه باید کرد
نفس چگونه کند راست، فرصتی که مراست؟
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به سفر بروی، باید در مورد توشهات فکر کنی. پس نفس چگونه میتواند درست عمل کند، در زمانی که چنین فرصتی برای من پیش آمده است؟
ز داغ گمشده فرزند جانگداز ترست
ز فوت وقت به دل داغ حسرتی که مراست
هوش مصنوعی: از ناراحتی و غم فرزند گمشدهام به شدت رنج میبرم و از اتلاف وقت، به دلی که پر از حسرت است، دردم بیشتر میشود.
مرا به عالم بالا دلیل خواهد شد
ازین جهان فرومایه، وحشتی که مراست
هوش مصنوعی: ترس و ناامنی که به من دست داده، مرا به دنیای بالاتر و معنویتر خواهد کشاند و از این دنیا با ارزش پایین رها خواهد کرد.
به دل ز خاک گرانسنگ نیست قارون را
ز خاکدان جهان، گرد کلفتی که مراست
هوش مصنوعی: دل من به خاک گرانبهایی نمیماند، زیرا قدر و ارزش من بیشتر از خاکی است که قارون از آن برخاسته. این گرد و غباری که بر من نشسته، به هیچوجه نشاندهنده ارزش واقعی من نیست.
به هیچ دشمن خونخوار، بیجگر را نیست
به دوستان زبانی عداوتی که مراست
هوش مصنوعی: هیچ دشمن خونی به اندازه کسانی که به ظاهر دوستاند و با زبان دشمنی میکنند، برای من خطرناک نیست.
ز آسیای گرانسنگ، دانه را نبود
ز سیر و دور فلک ها شکایتی که مراست
هوش مصنوعی: از آسیای باارزش، دانهای وجود ندارد و من از گردشهای دور آسمان شکایتی ندارم که مربوط به خودم است.
به هیچ حسن گلوسوز نیست عاشق را
به داغهای جگرسوز، الفتی که مراست
هوش مصنوعی: هیچ زیبایی و حسن نمیتواند به اندازه درد و رنجی که در دل عاشق وجود دارد، برای او اهمیت داشته باشد. این تعلق خاطر و محبت عمیق که من دارم، بیشتر از هر زیبایی برایم ارزشمند است.
نصیب خال ز کنج دهان خوبان نیست
ز گوشه گیری مردم حلاوتی که مراست
هوش مصنوعی: خالی چنان زوری در کنج دهان زیبایان نیست که از گوشه نشینی مردم، من شیرینی و لذتی دارم.
نموده است شکر خواب را به مخمل تلخ
ز خاک، بستر و بالین راحتی که مراست
هوش مصنوعی: شکر خواب را با مخمل تلخی از خاک به وجود آورده است، بستر و بالینی که برای راحتی من فراهم شده است.
سراب را ز جگرتشنگان بادیه نیست
ز میزبانی مردم خجالتی که مراست
هوش مصنوعی: آبنماها برای تشنگان در بیابان بهحساب نمیآیند، زیرا از مهماننوازی مردم خجالت میکشم.
همین بس است که فارغ ز دید و وادیدم
ز دور گردی مردم کفایتی که مراست
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که تنها بودن و نداشتن نگرانی از رویارویی یا دیدن مردم برای من کافی است. احساس رضایت و آرامش من از این فاصله و جدایی، به حدی است که نیازی به بیشتر از آن ندارم.
چو کوتهی نبود در رسایی قسمت
چرا دراز شود دست حاجتی که مراست؟
هوش مصنوعی: اگر چیزی که برای من مقدر شده است کوتاه و اندک نیست، پس چرا باید دست نیازم دراز باشد و طلب کنم؟
به هیچ پیر نباشد مرید صادق را
به عشق تازه جوانان ارادتی که مراست
هوش مصنوعی: هیچ پرهیزکاری نمیتواند به مریدی راستین تبدیل شود، چرا که عشق و علاقه جوانان تازه نفس، مرا به خود مشغول کرده است.
به چشم سرمه، جهان را سیاه می سازد
ز یار گوشه چشم عنایتی که مراست
هوش مصنوعی: چشم سرمهدار او باعث میشود که جهان برایم تاریک و سیاه شود، فقط به خاطر یک نگاه ویژهای که از جانب او به من میرسد.
به هم چو شیر و شکر، سنگ و شیشه می جوشد
اگر برون دهم از دل محبتی که مراست
هوش مصنوعی: اگر من عشق و محبتی که در دل دارم را بیرون بریزم، نتیجهاش مانند ترکیب شیر و شکر خواهد بود، اما در عوض میتواند باعث بروز تضاد و تردید نیز شود، مانند سنگ و شیشه که به راحتی نمیتوانند با هم کنار بیایند.
به خرج کردن اوقات چون نورزم بخل؟
که پاسبانی وقت است طاعتی که مراست
هوش مصنوعی: چرا وقت خود را بیهوده صرف نکنم و بخل ورزم؟ چون مراقبت از زمان، عبادتی است که به من مربوط میشود.
دهان سایل اگر پر گهر کند چو صدف
ز انفعال شود آب، همتی که مراست
هوش مصنوعی: اگر دهان پرسخن مانند صدف پر از گوهر شود، مانند آبی که از انفعال خارج میشود، آن تلاش و ارادهای که در من است، بروز پیدا خواهد کرد.
چو غنچه سر به گریبان کشیده ام صائب
نسیم راه نیابد به خلوتی که مراست
هوش مصنوعی: من مانند غنچهای هستم که سرش را در گریبان کشیدهام و در خصوصیتمان به کسی اجازه نمیدهم که بیاجازه وارد شود.