برگردان به زبان ساده
آنچه من برتافتم از درد، مجنون برنتافت
این قدر کوه گران بر سینه هامون برنتافت
هوش مصنوعی: من از دردهایی که تحمل کردم، مجنون نتوانست به همان اندازه طاقت بیاورد. اینقدر وزن سنگین بر دوش من بوده که آن مجنون نیز نتوانسته تحمل کند.
راز عشق از پرده دل عاقبت بیرون فتاد
خانه تنگ حباب اسباب جیحون برنتافت
هوش مصنوعی: راز عشق که در دل نهفته بود، بالاخره آشکار شد. خانهی کوچک حبابی نتوانست بار سنگین جیحون را تحمل کند و از هم پاشید.
بخیه ام بر روی کار افتاد از انکار عشق
شاهراه ساده لوحی نعل وارون برنتافت
هوش مصنوعی: تجربهی عاشقانه من به وضوح نمایان شد، اگرچه در ابتدا سعی در انکار آن داشتم. عشق، راهی مستقیم و ساده را نشانم داد که نمیتوانستم نادیدهاش بگیرم.
ذره ناچیز ما بر گردن همت گرفت
بار سنگین امانت را که گردون برنتافت
هوش مصنوعی: ما که موجودی کوچک و ناچیز هستیم، مسئولیت بزرگ و سنگینی را بر دوش خود برداشتیم که حتی دنیا و آسمان نیز طاقت آن را نداشتند.
غیرت فرهاد زور آورد و بر گردن گرفت
دستگاه حسن شیرین را که گلگون برنتافت
هوش مصنوعی: فرهاد به خاطر عشق و غیرتی که داشت، با تمام توان خود دستگاه و نشانههای عشق شیرین را به دوش کشید، چرا که تحمل زیبایی و جذابیت او را نداشت.
کوه و صحرا خون غرق از لاله سیراب کرد
بارشان و شوکت فرهاد و مجنون برنتافت
هوش مصنوعی: کوه و دشت به قدری از گلهای لاله پر شده که خونشان بر زمین جاری است. در چنین وضعیتی، عظمت و افتخار داستانهای فرهاد و مجنون قابل تحمل نیست و نمیتوان آنها را نادیده گرفت.
صورت شیرین نگردد در نظرها چون سبک؟
کوه تمکین ترا میزان گردون برنتافت
هوش مصنوعی: چهرهی زیبا در نظرها با سبکی و ذلت از بین میرود. کوه مقاومتی که تصمیمات آسمان را تحمل نمیکند.
هر که چون صائب ز عشق لایزالی مست شد
منت کیف از شراب و بنگ و افیون برنتافت
هوش مصنوعی: هر کسی که مانند صائب به عشق بیپایانی مست شود، دیگر از لذتهای شراب، بنگ و افیون بینیاز خواهد بود.