برگردان به زبان ساده
کاروان گریه از چشمم ندانم چون گذشت
تا سر مژگان رسید، از صد محیط خون گذشت
هوش مصنوعی: اشکهای من همانند یک کاروان بیخبر از حرکتشان، به آرامی جاری شدند و وقتی به انتهای مژههایم رسیدند، از میان دریایی از خون عبور کردند.
قمریی بر لوح خاک از نقش پایش نقش بست
سرو من هر جا که با آن قامت موزون گذشت
هوش مصنوعی: قمری برای همیشه یادگاری از رد پای خودش بر زمین گذاشت و هر بار که سرو زیبا و خوش قامت من از آن مکان عبور کرد، ردش باقی ماند.
آتش سودا نمی خوابد به افسون اجل
مرغ نتواند هنوز از تربت مجنون گذشت
هوش مصنوعی: شعلههای عشق نمیتوانند با ترفند مرگ خاموش شوند و پرندهای نمیتواند از خاک مجنون عبور کند.
شب به مستی پنبه از داغ درون برداشتم
مست شد از بوی گل هر کس که از بیرون گذشت
هوش مصنوعی: در شب، به خاطر احساس درونیم، پنبهای را برداشتم و بوی گل آنقدر مستکننده بود که هر کسی که از بیرون میگذشت، تحت تاثیر آن قرار میگرفت.
نیست بی روشندلی هرگز خرابات مغان
خم سلامت باد اگر دوران افلاطون گذشت
هوش مصنوعی: هرگز در میخانههای زاهدان و عابدان، روشنی و خوشی وجود ندارد. امیدوارم که سلامت باشی، حتی اگر دوران افلاطون به پایان رسیده باشد.