برگردان به زبان ساده
آفت دولت به ابنای زمان معلوم نیست
لقمه چون افتاد فربه استخوان معلوم نیست
هوش مصنوعی: دولت و ثروت هرگز برای نسلهای آینده قابل پیشبینی نیست؛ چون وقتی چیزی به دست میآید، مشخص نیست که چه تأثیری بر رشد و پیشرفت خواهد داشت.
از خدنگ عشق چون تیر جگر دوز قضا
از لطافت هیچ جز گرد از نشان معلوم نیست
هوش مصنوعی: محبت مانند تیری است که از دست سرنوشت به سمت دل میزند و از شدت لطافت آن، فقط نشانهای از آن باقی میماند که تنها به صورت گرد و غبار قابل مشاهده است.
هر کجا آزادگی باشد، نباشد انقلاب
در بساط سرو آثار خزان معلوم نیست
هوش مصنوعی: هر جا که آزادگی و آزادمنشی وجود داشته باشد، نشانههای ناامیدی و بحران مشخص نیست و درختان سرسبز، نمایان هستند.
بوسه می خواهد که راه آشنایی وا کند
بر نفس هر چند راه آن دهان معلوم نیست
هوش مصنوعی: بوسهای میطلبد که بتواند دروازهای برای آشنایی باز کند بر روح و جان، هرچند که مسیر این آشنایی از طریق آن دهان به روشنی مشخص نیست.
از شتاب عمر دارد بی خبر غفلت ترا
از هجوم سبزه این آب روان معلوم نیست
هوش مصنوعی: عمر انسان به سرعت در حال گذر است و ما در پی زندگی روزمره، غافل از این گذر زمان هستیم. نشانهای از جریان زندگی مانند سبزه و آب روان، این وضعیت را نشان میدهد که ما درک درستی از همین حرکت و تغییرات نداریم.
تا ز خود بیرون نیایی خویش را نتوان شناخت
عیب تیر کج در آغوش کمان معلوم نیست
هوش مصنوعی: برای اینکه خودت را بشناسی و عیبهایت را بفهمی، باید از خودت فاصله بگیری. همانطور که از تیر کجی که در آغوش کمان است، نمیتوان عیبش را دید.
می شوی وقت رحیل از غفلت خود باخبر
در حضر سنگینی خواب گران معلوم نیست
هوش مصنوعی: زمانی که آماده سفر میشوی، از غفلت و بیخبری خود آگاه میشوی. اما در حالت بیداری، سنگینی خواب سنگین نامشخص است.
طفل داند دایه را حور و بهشت و جوی شیر
زشتی زال جهان بر ناقصان معلوم نیست
هوش مصنوعی: کودک به خوبی میداند که دایهاش چه نعماتی دارد و از زیباییهای بهشت و لبن شیری که میدهد آگاه است، اما زشتیهای دنیا برای کسانی که کامل نیستند، مشخص نیست.
بیشتر پاس ادب دارند شرم آلودگان
در گلستانی که آنجا باغبان معلوم نیست
هوش مصنوعی: افراد شرمنده و خجالتزده بیشتر تلاش میکنند تا آداب را رعایت کنند در جایی که باغبان مشخص نیست و همه آزادانه در حال رفت و آمد هستند.
در رگ کان تا بود یاقوت، خون مرده ای است
در خموشی جوهر تیغ زبان معلوم نیست
هوش مصنوعی: تا زمانی که در رگهای زمین سنگ یاقوت وجود دارد، خون مردهای در سکوت است، و جوهر تیغ زبان به روشنی مشخص نیست.
مشکل است از جستجو آزادگان را یافتن
از سبکباری پی این کاروان معلوم نیست
هوش مصنوعی: یافتن آزادگان و افراد مستقل در میان مشکلات و مصائب زندگی کار دشواری است و به راحتی نمیتوان آنها را از جمعهای سطحی و بیمحتوا شناسایی کرد.
در غریبی می نماید فکر صائب خویش را
نکهت گل تا بود در گلستان معلوم نیست
هوش مصنوعی: در دوران تنهایی، به یاد میآورم که افکار من چقدر شبیه عطر گل است، اما وقتی در باغ گلها نیستم، متوجه نمیشوم که چقدر ارزشمند است.