برگردان به زبان ساده
خط سنگین دل بهای لعل جانان را شکست
دیده از حق نمک بست و نمکدان را شکست
هوش مصنوعی: دل سنگین و بیروح خود را برای عشق زشت میداند و به خاطر چشمپوشی از حق، به نعمتهای عشق آسیب میزند.
گرچه از خط معنبر در سیاهی غوطه زد
می توان زان لب خمار آب حیوان را شکست
هوش مصنوعی: با وجود اینکه در تاریکی غوطهور است و از خط معنبر دور شده، اما میتوان از آن لب خمار، آب حیوان را به دست آورد.
چون سهیل از دیدن او بود روشن دیده ها
از چه رو خط رنگ آن سیب زنخدان را شکست؟
هوش مصنوعی: زمانی که ستاره سهیل به خاطر دیدن او درخشان میشود، پس چرا رنگ خط روی آن سیب زنخدان شکسته است؟
شد مسلسل حلقه زنجیر، مجنون مرا
هر قدر مشاطه آن زلف پریشان را شکست
هوش مصنوعی: مجنون من، در حالی که زنجیر حلقهای شده، هرچقدر که آرایشگر زلفهای پریشانش را صاف میکند، نمیتواند از یاد او بیرون برود.
شوخی چشم غزالان پای خواب آلود شد
چشم او تا بر میان دامان مژگان را شکست
هوش مصنوعی: چشم غزالان به خواب رفته بود و شوخی کرد، در حالی که چشم او به دامان مژگانش افتاد و آن را شکست.
سخت رویی جنگ دارد با محبت، ورنه من
می توانستم در این باغ و بستان را شکست
هوش مصنوعی: اگر عشق و محبت را در نظر نگیریم، میتوانستم به راحتی بر این باغ و زیباییها چیره شوم.
شد کتان را خار پیراهن فروغ ماهتاب
حسن او از بس که بر هم ماه تابان را شکست
هوش مصنوعی: سایههای ماهتابی که به خاطر زیبایی او پراکنده شده، چنان دلرباست که حتی کتان پیراهن را هم به خار تبدیل کرده است.
جمع تا کردیم خود را نوبهاران رفته بود
در لباس غنچه می بایست دامان را شکست
هوش مصنوعی: وقتی که خود را جمع و جور کردیم و آماده شدیم، بهار گذشته بود و در حالت غنچه قرار داشتیم، باید لباسی را که پوشیده بودیم، از هم میگسستیم.
از هجوم داغ صائب ماند آهم در جگر
جوش گل بال و پر مرغ گلستان را شکست
هوش مصنوعی: از شدت غم و ناراحتی که به من وارد شده، آهی در دلم حبس شده است و به خاطر این درد، زیبایی و شادی زندگی مانند پرندهای در باغ پر شکسته است.