برگردان به زبان ساده
بر من از پیری سرای عاریت زندان شده است
زندگی دشوار و ترک زندگی آسان شده است
هوش مصنوعی: زندگی برای من مانند زندانی است که در اثر پیری به سختی افتاده و ادامه دادن زندگی اکنون برایم آسانتر از گذشته نیست.
خواب من بیداری و بیداریم گشته است خواب
منقلب اوضاع من از گردش دوران شده است
هوش مصنوعی: خواب و بیداری من تغییر کرده و به هم ریخته است. وضعیت من تحت تأثیر تغییرات زمان و روزگار قرار گرفته است.
دل ضعیف و مغز پوچ و خلق تنگ و فهم کند
اشتها کم، حرص افزون، معده نافرمان شده است
هوش مصنوعی: دل ضعیف و فکر توخالی، روحی تنگ و درک اندک دارد؛ در حالی که هرچه به او میرسد، هنوز کم نامیده میشود و حریصتر میشود، در حالی که معدهاش دیگر فرمانپذیر نیست.
چشم کند و گوش سنگین، دست لرزان، پای سست
جای دندان جانشین گوهر دندان شده است
هوش مصنوعی: چشمها ضعیف و گوشها سنگین شدهاند. دستان میلرزند و پاها استقامت ندارند. جای دندانها، جانشین گوهری از دندانها شده است.
می رود آب از دهان و چشم من بی اختیار
کشتی بی لنگرم بازیچه طوفان شده است
هوش مصنوعی: بدون کنترل از دهان و چشم من آب میریزد و کشتی بی لنگر من به بازیچهای در میان طوفان تبدیل شده است.
رعشه برده است از کفم بیرون عنان اختیار
زین تزلزل، خانه معمور تن ویران شده است
هوش مصنوعی: به دلیل تغییرات و ناپایداریهایی که در زندگیام به وجود آمده، کنترل و اختیار من از دست رفته است و این بیثباتی باعث شده که وجودم که مانند یک خانه محکم باشد، اکنون ویران و نابود شده است.
عمر گردیده است از قد دو تا پا در رکاب
زندگی زین اسباب چوگانی سبک جولان شده است
هوش مصنوعی: عمر ما به سرعت سپری شده و ما در این زندگی با تمامی ابزارها و امکانات، همچون اسبی که به راحتی در میدان میدود، در حال حرکت و جنب و جوش هستیم.
هر رگی در پیکر زار من از موی سفید
چون چراغ صبحدم بر زندگی لرزان شده است
هوش مصنوعی: هر رگ در بدن ضعیف و نزار من، مانند موی سفید روشن و درخشان صبح، بر زندگی نااستوار و لرزان من تابیده است.
قامتم گشته است از بار گنه خم چون کمان
آه چون تیر خدنگ از سینه ام پران شده است
هوش مصنوعی: به خاطر گناهانم به شدت خمیده و ناتوان شدهام، مانند کمانی که در حال کشش است. آهی از دل برآمده و همچون تیر از سینهام بیرون پرتاب شده است.
کرده دلسرد از حیاتم برگریزان حواس
زین خزان بی مروت گلشنم ویران شده است
هوش مصنوعی: از زندگی ناامید شدهام و ذهنم از من دور شده است. به خاطر این پاییز بیرحم، باغ من خراب و ویران گشته است.
در کهنسالی مرا کرده است صید خویش حرص
جسم من در زندگانی طعمه موران شده است
هوش مصنوعی: در پیری، حرص و میل به زندگی مرا به دام انداخته است و اکنون جسم من به عنوان طعمهای برای مورچهها به حساب میآید.
گوی سر در فکر رفتن نیست از میدان خاک
قامت خم گشته ام هر چند چون چوگان شده است
هوش مصنوعی: سرم در فکر رفتن نیست، من از میدان زندگی خسته و خمیدهام، هرچند که شرایط زندگی مرا به حالت گذرا و ناپایدار تبدیل کرده است.
رفته جز یاد جوانی هر چه هست از خاطرم
طاق نسیان قامتم هر چند از دوران شده است
هوش مصنوعی: هر چه از یاد جوانیام باقی مانده، در خاطرم گم شده است و با وجود این که زمان گذشته، هنوز هم قامت من نشانهای از آن دوران است.
ریشه طول امل هر روز می گردد زیاد
از خزان هر چند نخل قامتم لرزان شده است
هوش مصنوعی: هر روز آرزوی طولانیتری در ذهنم شکل میگیرد و حتی با وجود اینکه شاخ و برگ من در اثر پاییز لرزان شده است، باز هم بر بلندای بلندپروازیهایم افزوده میشود.
چون کنم کفران نعمت، کز گرانی های گوش
عالم پر شور بر من شهر خاموشان شده است
هوش مصنوعی: چگونه میتوانم نعمتها را نادیده بگیرم، در حالی که به خاطر مشکلات و سختیهایی که همه جا را پر کرده، سکوت و بیتوجهی بر من غالب شده است؟
صبح محشر نیست گر موی سفید من، چرا
صائب اوراق حواسم نامه پران شده است؟
هوش مصنوعی: صبح قیامت فرقی نمیکند اگر موی سفید من باشد، چرا که من حواسم به چیزهای دیگر پرت شده و گویی نیروی تمرکز خود را از دست دادهام.