برگردان به زبان ساده
داغ می گلگل به طرف دامنم افتاده است
همچو مینا میکشی بر گردنم افتاده است
هوش مصنوعی: درد و حسرتی مانند داغ گل در دل من نشسته و مانند مینا که به گردن میافتد، این احساس بر من سنگینی میکند.
چون پلاس شکوه بر گردن نیندازم ز بخت؟
گل به چشم از نکهت پیراهنم افتاده است
هوش مصنوعی: وقتی که به خودم مینگرم، احساس میکنم که در نهایت زیبایی و شکوه، وضعیتم به دلیل بدی بخت مناسب نیست. بوی خوش پیراهنم مانند گل در چشمانم نمایان شده است.
تا گذشتی گرم چون خورشید از ویرانه ام
از گرستن گل به چشم روزنم افتاده است
هوش مصنوعی: زمانی که تو به آرامی و با حرارت مانند خورشید از میان ویرانیهای من گذشتی، از شدت گرسنگی، گل زیبایی در چشمانم نمایان شد.
گرچه خاکستر شدم، ایمن نیم از سوختن
شعله سنگین دلی در خرمنم افتاده است
هوش مصنوعی: با اینکه به خاکستر تبدیل شدهام، اما از آتشسوزی در امان نیستم، زیرا شعلهای سنگین از دلbroken heart کیان من در میان خرمنم افتاده است.
در حصار آهنین دارد تن و جان مرا
شکر زنجیر جنون بر گردنم افتاده است
هوش مصنوعی: من در دنیای سخت و بیرحمی محصور شدهام و روح و جسمم تحت فشار است. زنجیری که ناشی از دیوانگیام است، بر گردن من آویزانی شده است.
طفل اشک شوخ چشم از بس در او آویخته است
چاکها چون گل به طرف دامنم افتاده است
هوش مصنوعی: کودک شاد و بازیگوش با چشمان اشکیاش، به خاطر اینکه خیلی به من نزدیک شده، چاکهای لباس من مانند گل به سمت دامنم افتاده است.
صائب از تکلیف سیر بوستانم در گذر
صحبت گرمی به کنج گلخنم افتاده است
هوش مصنوعی: صائب از دنیای مسئولیتهای خود دور شده و اکنون در حالی که در باغ قدم میزند، صحبتهای دلپذیری در گوشهای از گلخانهاش به گوشش میرسد.