برگردان به زبان ساده
شکر بارد همی از ناردانش
قمر تابد همی از گلستانش
هوش مصنوعی: عطر خوشی از گلستان به مشام میرسد و ماه نورافشانی میکند.
شکر طعم و قمر نور است طبعم
همه ساله ز وصف این و آنش
هوش مصنوعی: شکر طبیعت و زیبایی قمر، نور خاصی دارد؛ من هر سال از توصیف اینها لذت میبرم و طعم آن را تجربه میکنم.
کمر بر خیزران بسته ندیدی
یکی برخیز و بنگر در میانش
هوش مصنوعی: منظور این است که تو در حال حاضر چیزی را نمیبینی که دیگران میبینند. بلند شو و به آنچه در وسط است نگاه کن، چون ممکن است چیزی جالب و متفاوت وجود داشته باشد که از آن بیخبر هستی.
زمانه رستخیز آورد بر من
ز عشق آن کمر وان خیزرانش
هوش مصنوعی: دنیا برای من به خاطر عشق آن کمر و نیزهای که در دست دارد، حالتی از قیام و حرکت به وجود آورده است.
به صورت ماه تابان است لیکن
زچشم من به آید آسمانش
هوش مصنوعی: شکل و ظاهری زیبا و دلربا دارد، اما آنچه از دید من درخشانتر از همه است، آسمان اوست.
به قامت سرو سیمین است و آن به
که باشد خانه من بوستانش
هوش مصنوعی: قامت او مانند سرو سفید و زیباست و پیش من بهتر است که خانهام در باغی چون بوستان باشد.
بدان ماند که بخریدند و بردند
به مصر از چاه کنعان کاروانش
هوش مصنوعی: در این بیت به داستان یوسف اشاره میشود، جایی که او به قافلهای که از چاه کنعان عبور میکرد، فروخته میشود و به مصر میرود. این تصویرگری از سرنوشت یوسف و سفرهایش به خوبی نشاندهنده تغییرات و سختیهای زندگی اوست.
بدان مانم که بوی پیرهن کرد
دو چشم تیره روشن در زمانش
هوش مصنوعی: من مانند این هستم که بوی پیراهنی در فضا پیچیده و دو چشمان تاریک در زمان خود روشن شدهاند.
بیامد دوش وز مستی که او داشت
همی پیچید چون زلف آن زبانش
هوش مصنوعی: دیشب کسی آمد که به خاطر حالتی که داشت، مانند زلف آن زبانش پیچخورده و جذاب بود.
رخش خورشید و می بر کف چو خورشید
ستاره در لب چون ناردانش
هوش مصنوعی: چهرهی خورشید میدرخشد و میچکد بر دست، همچنان که ستارهای در لب میدرخشد همچون انار.
چه مشک آمد سر زلفش که هرگز
ندارد آتش عارض زیانش
هوش مصنوعی: موی او مانند مشک است و بویی دلپذیر دارد که هیچ گاه به خاطر زیباییاش دچار آتش سوزی نمیشود.
به جز رخسار او باغی ندیدم
که باشد مشک و عنبر باغبانش
هوش مصنوعی: به جز صورت او، هیچ باغی ندیدم که بوی خوش مشک و عنبر از آن بشتابد و باغبانش نیز او باشد.
به خلق زین دین ماند معطر
نسیم حلقه عنبر فشانش
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی توصیف میکند که دین و آموزههای آن همچون نسیمی خوشبو، به روح و جان مردم تاثیر مثبتی میگذارد و آنها را معطر میسازد.
جمال الساده بوطالب که دین را
جمال آمد جلال خاندانش
هوش مصنوعی: زیبایی سادهدلانهی ابوطالب به قدری است که دین نیز به واسطهی عظمت خاندانش زیبایی پیدا کرده است.
اجل فخر المعالی کز معالی
سزد بر اوج علیین مکانش
هوش مصنوعی: مرگ بزرگترین افتخارات از ذات برترش شایسته است که در بالاترین مکانها قرار دارد.
جهان فخرد و فضل و قدر و رتبت
نبوده مثل و همتا در جهانش
هوش مصنوعی: دنیا پر از جلال و علم و ارزش و مرتبهای است که هیچ مشابه و همتایی در آن وجود ندارد.
خداوندی که پر در چون صدف شد
ز وصف او زبان مدح خوانش
هوش مصنوعی: خدای بزرگ و عظیم، که مانند یک صدف درون خود، ویژگیهایش را پنهان کرده و در برابر او زبانها از وصف و ستایش ناتواناند.
زمین سالکن و خاک گران را
سبک خواند همی حلم گرانش
هوش مصنوعی: زمین سالها را و خاک سنگین را سبک میداند، چون حلم و بردباری او بسیار بزرگ است.
همی بر آسمان جوید تفاخر
زمین مشرق از نام و نشانش
هوش مصنوعی: همواره آسمان به دنبال فخر و فضیلت است، در حالی که زمین مشرق به خاطر نام و ویژگیهایش به خود میبالد.
امید و آرزو مهمان اویند
فلک بادا به دولت میزبانش
هوش مصنوعی: امید و آرزو به منزل او آمدهاند و ای کاش آسمان نیز از نعمتهای او بهرهمند شود.
جمال عالم است اندر کمالش
کمال حکمت است اندر بیانش
هوش مصنوعی: زیبایی جهان در کمال اوست و کمال حکمت در سخنانش نهفته است.
ز جود اوست قوت جان احرار
هزاران جان ما پیوند جانش
هوش مصنوعی: از بخشندگی اوست که نیرو و قوت جان آزادگان به وجود آمده و هزاران جان ما به آن پیوند خورده است.
همه ساله ز بی عیبی و پاکی
نهان غیب را ماند نهانش
هوش مصنوعی: هر سال به خاطر بیعیبی و پاکی، رازهایی از عالم غیب همچنان در خفا باقی میماند.
چنو باید خداوند و هنرمند
که بی عیب آفریند غیب دانش
هوش مصنوعی: چگونه باید خداوند و هنرمند، که بدون نقص خلق میکنند، از دانش پنهان و نهان استفاده کنند؟
بنای علم و حکمت را به عالم
بلندی داد کلک اندر بنانش
هوش مصنوعی: بنای علم و حکمت را به یک عالم برجسته سپرد که دستش به نوشتن مشغول است.
گمان نیک مردان شد یقینش
یقین فیلسوفان شد گمانش
هوش مصنوعی: باور خوب مردان، برای او به یقین تبدیل شد و این یقین به درجهای از آگاهی و فلسفه دست یافت که فیلسوفان دارند.
ز ترمذ سوی بلخ افتاد عزمم
بدان تا شاد مانم در امانش
هوش مصنوعی: من از ترمذ به سمت بلخ حرکت کردم تا در آنجا خوشحال باشم و در امان بمانم.
همی تا بی جوانی خرمی نیست
جوانی باد با بخت جوانش
هوش مصنوعی: تا زمانی که جوانی وجود ندارد، خوشی و سرزندگی هم نیست؛ جوانی همچون نسیم خوشبختی در دوران جوانی است.
چو دارد در بزرگی هر چه دارد
چه خواهم جز بقای جاودانش
هوش مصنوعی: وقتی که هر آنچه در بزرگی هست را دارا باشد، چه چیزی میخواهم جز اینکه باقی بماند و جاودانه شود؟