برگردان به زبان ساده
طبیبی را حکایت کرد پیری
که میگردد سرم چون آسیایی
هوش مصنوعی: پیرمردی را به پزشک معرفی کردند که دچار سرگیجه است و مانند آسیاب در حال چرخش میباشد.
نه گوشی ماند فهمم را نه هوشی
نه دستی ماند جهدم را نه پایی
هوش مصنوعی: نه قدرت فهمیدن باقی مانده و نه هوش، نه دستی برای تلاش کردن دارم و نه پایی برای حرکت کردن.
نه دیدن میتوانم بیتأمل
نه رفتن میتوانم بیعصایی
هوش مصنوعی: نه میتوانم نگاهی بیندازم بدون تفکر و تأمل، و نه میتوانم بدون عصا و کمک راه بروم.
روان دردمندم را بیندیش
اگر دستت دهد تدبیر و رایی
هوش مصنوعی: اگر به فکر من و دردمندیم باشی، در صورتی که بتوانی، راهی برای کمک و تدبیر ارائه بده.
وگر دانی که چشمم را بسازد
بساز از بهر چشمم توتیایی
هوش مصنوعی: اگر میدانی که چشمانم را بهبود میبخشد، برای چشمانم دُرّی بساز.
ندیدم در جهان چون خاک شیراز
وزین ناسازتر آب و هوایی
هوش مصنوعی: در دنیا جایی مانند خاک شیراز ندیدهام و هوای آن به هیچ وجه سازگار نیست.
گرم پای سفر بودی و رفتار
تحول کردمی زینجا به جایی
هوش مصنوعی: اگر در سفر گرم و صمیمی بودی و رفتارم تغییر میکرد، از اینجا به جایی دیگر میرفتم.
حکایت برگرفت آن پیر فرتوت
ز جور دور گیتی ماجرایی
هوش مصنوعی: یک پیر سالخورده داستانی را از ظلم و ستمهای دنیا بیان کرد.
طبیب محترم درماند عاجز
ز دستش تا به گردن در بلایی
هوش مصنوعی: پزشک محترم در برابر مشکلات ناتوان و درمانده است و تا حد زیادی درگیر سختیها و مشکلاتی قرار دارد.
بگفتا صبر کن بر درد پیری
که جز مرگش نمیبینم دوایی
هوش مصنوعی: بزرگوار میگوید که در مقابل درد و رنج پیری صبر کن، زیرا به جز مرگ هیچ چارهای برای آن نمیبیند.