برگردان به زبان ساده
سگی شکایت ایام با کسی میکرد
نبینیام که چه برگشته حال و مسکینم
هوش مصنوعی: سگی در حال شکایت از روزگارش بود و به کسی میگفت که حالش چقدر بد شده و در چه وضعیتی قرار دارد. او میخواست دیگران بفهمند که چقدر زار و بیچاره است.
نه آشیانه چو مرغان نه غله چون موران
قناعتم صفت و بردباری آیینم
هوش مصنوعی: من نه خانهام مانند پرندگان که برای استراحت به آن پناه ببرم، و نه مانند مورچهها به اندوختن غله مشغولم. من با صفت قناعت و صبر زندگی میکنم و این ویژگیها برای من ارزشمند و راه و روش من است.
هزار سنگ پریشان به یک نگه بخورم
که اوفتاده نبینی بر ابروان چینم
هوش مصنوعی: من با یک نگاه به کسی، میتوانم هزاران مشکل و غم را نابود کنم، به شرطی که نخواهی ببینی که چقدر نگران یا غمگین هستم.
که در ریاضت و خلوت مقام من دارد؟
که جامه خواب کلوخست و سنگ بالینم
هوش مصنوعی: چه کسی است که در زهد و تنهایی به جایگاه من برسد؟ در حالی که پوشش خواب من از خاک و سنگ است و مهره راحتی من، سختی و دشواری.
به لقمهای که تناول کنم ز دست کسی
رواست گر بزند بعد از آن به زوبینم
هوش مصنوعی: اگر لقمهای که از دست کسی میخورم، حلال باشد، اشکالی ندارد که بعد از آن مرا با نیزه بزند.
گرم دهند خورم ورنه میروم آزاد
نه همچو آدمیان خشمناک بنشینم
هوش مصنوعی: اگر به من محبت کنند و گرمابخش باشند، میمانم وگرنه از اینجا میروم و آزاد زندگی میکنم. نه مانند انسانهای خشمگین که در کینه و ناراحتی مینشینند.
چو گربه درنربایم ز دست مردم چیز
ور اوفتاده بود ریزه ریزه برچینم
هوش مصنوعی: اگر مانند گربه در خطر نیفتم و از دست مردم چیزی بدزدم، آنچه که افتاده باشد را به آرامی جمع میکنم.
مرا نه برگ زمستان نه عیش تابستان
کفایتست همین پوستین پارینم
هوش مصنوعی: من به هیچ چیز دیگری نیازی ندارم جز همین پوستین پارینم؛ نه به برگهای زمستان و نه به لذتهای تابستان.
به جای من که نشیند که در مقام رضا
برابر است گلستان و تل سرگینم
هوش مصنوعی: کسی که جای من نشسته، در حقیقت در حالتی است که فرقی میان گلستان و مکان کثیف نمیبیند.
مرا که سیرت ازین جنس و خوی ازین صفتست
چه کردهام که سزاوار سنگ و نفرینم؟
هوش مصنوعی: من با این باطن و این خصوصیت چه کار کردهام که مستحق تکهسنگ و نفرین هستم؟
جواب داد کزین بیش نعت خویش مگوی
که خیره گشت ز وصفت زبان تحسینم
هوش مصنوعی: پاسخ داد که دیگر دربارهی وصف خود صحبت نکن، زیرا زبان من از ستایش کردن تو گیج و حیران شده است.
همین دو خصلت ملعون کفایتست تو را
غریب دشمن و مردارخوار میبینم
هوش مصنوعی: این دو صفت زشت کافی است: تو را غریب میبینم و دشمن، همچنین از مردارها تغذیه میکنی.