برگردان به زبان ساده
اگر خدای نباشد ز بندهای خشنود
شفاعت همه پیغمبران ندارد سود
اگر خداوند از بندهای راضی نباشد، میانجیگری و شفاعتِ تمام پیامبران نیز کمکی به او نمیکند و ثمری نخواهد داشت؛ چراکه ملاک اصلی رستگاری، رضایت پروردگار است.
قضای کن فیکون است حکم بار خدای
بدین سخن سخنی در نمیتوان افزود
حکم و فرمان پروردگار همانند فرمان ازلیِ آفرینش («کُن فَیکون» یعنی موجود شو، پس موجود میشود) قطعی و دگرگونیناپذیر است؛ هیچکس نمیتواند چیزی بر آن بیفزاید، نظری بدهد یا در برابر آن تغییری ایجاد کند.
نه زنگ عاریتی بود بر دل فرعون
که صیقل ید بیضا سیاهیش نزدود
سیاهی و تیرگی دل فرعون، زنگاری عارضی و سطحی نبود، بلکه ذاتی او بود؛ به همین دلیل، صیقل و روشناییِ معجزهٔ دستانِ نورانی (یَدِ بَیضا) حضرت موسی هم نتوانست سیاهی دل او را پاک کند.
بخواند و راه ندادش کجا رود بدبخت؟
ببست دیدهٔ مسکین و دیدنش فرمود
خداوند او را به سوی خود فراخواند اما راه هدایت را به رویش بست؛ آن فرد بیچاره به کجا میتواند پناه ببرد؟ گویی خداوند چشمان آن بینوا را بسته و همزمان به او دستور داده است که ببیند! (تمثیلی از عجز مطلق انسان در برابر جبر تقدیر).
نصیب دوزخ اگر طلق بر خود انداید
چنان در او جهد آتش که چوب نفط اندود
کسی که در سرنوشتش دوزخی شدن رقم خورده، حتی اگر بدنش را به «طَلْق» (مادهای معدنی و مقاوم در برابر آتش) آغشته کند، باز هم آتش چنان او را فرا میگیرد که گویی چوبی آغشته به نفت است.
قلم به طالع میمون و بخت بد رفتهست
اگر تو خشمگنی ای پسر وگر خشنود
قلم آفرینش سرنوشت نیک و بد را از همان ازل رقم زده و نوشته است؛ چه تو از این تقدیر خشمگین و ناراضی باشی و چه خرسند، تفاوتی نخواهد کرد.
گنه نبود و عبادت نبود و بر سر خلق
نبشته بود که این ناجی است و آن مأخوذ
هنوز از انسانها هیچ گناه یا عبادتی سر نزده بود که ازلی بر سرنوشتِ خلایق نوشته شد چه کسی رستگار (ناجی) خواهد بود و چه کسی گرفتار عقوبت و عذاب (مأخوذ).
مقدر است که از هر کسی چه فعل آید
درخت مقل نه خرما دهد نه شفتالود
از پیش تعیین و مقدر شده است که از هر فرد چه عملی سر میزند؛ همانطور که درختِ تلخبارِ «مُقْل» (نوعی صمغ/درخت خاردار بیابانی) نه خرمای شیرین به بار میآورد و نه هلو (شفتالو). عمل هر کس متناسب با گوهر وجودی اوست.
به سعی ماشطه اصلاح زشت نتوان کرد
چنان که شاهدی از روی خوب نتوان سود
با تلاشِ آرایشگر (ماشطه) نمیتوان چهرهای را که ذاتاً زشت است زیبا کرد؛ همانگونه که نمیتوان زیبایی، نشاط و نیکویی را از روی چهرهای ذاتاً زیبارو زدود و سلب کرد.
سیاه زنگی هرگز شود سپید به آب؟
سپید رومی هرگز شود سیاه به دود؟
آیا فرد سیاهپوستِ اهل زنگبار با آب شسته شود سپیدپوست میگردد؟ یا سپیدپوستِ رومی بر اثر دود سیاه خواهد شد؟ (سرشت و ذات ازلی تغییرناپذیر است).
سعادتی که نباشد طمع مکن سعدی
که چون نکاشته باشند مشکل است درود
ای سعدی! به خوشبختی و سعادتی که در ازل برایت مقدر نشده طمع نکن؛ زیرا وقتی چیزی در زمین کاشته نشده باشد، درو کردن محصول ناممکن است.
قلم به آمدنی رفت اگر رضا به قضا
دهی و گر ندهی بودنی بخواهد بود
قلم تقدیر آنچه را باید روی دهد ثبت کرده است؛ چه به این خواست و قضای الهی راضی باشی و تسلیم گردی و چه نباشی، آنچه مقرر شده، حتماً واقع خواهد شد.