سر مار به دست دشمن بکوب که از اِحدَی الحُسنَیَین خالی نباشد: اگر این غالب آمد، مار کُشتی و گر آن، از دشمن رَستی.
به روزِ معرکه ایمِن مشو ز خصمِ ضعیف
که مغزِ شیر برآرد چو دل ز جان برداشت
اطلاعات
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:غزل/قصیده/قطعه
منبع اولیه: ویکینبشته
تعداد ابیات: 1
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
سر مار به دست دشمن بکوب که از اِحدَی الحُسنَیَین خالی نباشد: اگر این غالب آمد، مار کُشتی و گر آن، از دشمن رَستی.
دشمنانت را به جان هم بینداز، که هر نتیجهای رخ دهد بیفایده نیست. هر کدام برنده شود تو هم برنده شدهای و از دست یکی از دشمنانت خلاص شدهای.
به روزِ معرکه ایمِن مشو ز خصمِ ضعیف
که مغزِ شیر برآرد چو دل ز جان برداشت
در روز نبرد، دشمن ضعیف را دست کم مگیر، چون هر دشمن ضعیف نیز وقتی خود را در تنگنا و جانش را در خطر ببیند، بهناچار با تمام توان میجنگند، در نتیجه میتواند شیر را هم از پای دربیاورد.