برگردان به زبان ساده
یکی از حکما پسر را نهی همیکرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند.
حکیمی و دانایی پسر خود را به فواید کمخوری نصیحتمیکرد و اینکه پرخوری آدمی را مریض میکند.
گفت: ای پدر! گرسنگی خلق را بکشد، نشنیدهای که ظریفان گفتهاند به سیری مردن به که گرسنگی بردن.
پسر گفت: ای پدر، گرسنگی مردم را میکُشد، مگر نشنیدهای که دانایان گفتهاند به سیری مردن بهتر است از آنکه آدمی زنده باشد و گرسنه؟
گفت: اندازه نگهدار، کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لٰا تُسْرِفوُا.
پدر به او گفت: میانهروی کن؛ «بخورید و بیاشامید و زیادهروی مکنید!» (بخشیاست از آیه ۳۱ از سوره اعراف)
نه چندان بخور کز دهانَت برآید
نه چندان که از ضعف جانت برآید
نه بدان اندازه بخور که خوراک از دهانت برون ریزد و نه آن قدر هم کم بخور که از سستی و ناتوانی جانت به لب رسد.
با آنکه در وجودِ طعام است عیشِ نفس
رنج آوَرَد طعام که بیش از قَدَر بوَد
اگرچه خوشی و شادیِ جانِ حیوانی به خورش است، چون خوردنی از اندازه افزونتر باشد مایهٔ درد و بیماری گردد.
گر گُلشِکَر خوری به تکلّف، زیان کند
ور نانِ خشک دیر خوری، گلشکر بوَد
اگر گُلقند (معجونی از گُل و شکر که مقوی است) بیش از اندازه و طاقتِ مزاج خوری ضرر رساند و اگر خشکاری (نانِ بی خورش) دیر دیر خوری در کامِ تو چون گلقند نماید و سودمند باشد.
رنجوری را گفتند: دلت چه میخواهد؟
از مریضی پرسیدند: دلت چه میخواهد و میل بهخوردن چه داری؟
گفت: آن که دلم چیزی نخواهد.
گفت: آرزو دارم، دلم چیزی نخواهد. (یعنی آن بیمار فهمیدهبود که پرخوری او را دچار درد و بیماری کرده است)
معده چو کج گشت و شکمدرد خاست
سود ندارد همه اسباب، راست
وقتی که معده بیمار شد و شکمدرد پدیدار گشت؛ هرچند اسباب و غذاهای گوناگون، آماده و مهیا باشد، سودی ندارد و آدمی از لذت آنها برخوردار نمیشود.