برگردان به زبان ساده
پیرمردی لطیف در بغداد
دخترک را به کفشدوزی داد
هوش مصنوعی: یک پیرمرد مهربان در بغداد دختر بچهای را به دست کفشدوزی سپرد.
مردکِ سنگدل چنان بگزید
لبِ دختر، که خون از او بچکید
هوش مصنوعی: مردی بیرحم به قدری لب دختر را گاز گرفت که خون از آن جاری شد.
بامدادان پدر چنان دیدش
پیش داماد رفت و پرسیدش
هوش مصنوعی: در صبح زود پدر او را به گونهای مشاهده کرد و به نزد داماد رفت و از او سوال کرد.
کای فرومایه، این چه دندان است؟
چند خایی لبش؟ نه اَنبان است !
هوش مصنوعی: ای بیشرم، این چه دندانی است که نشان میدهی؟ چقدر به خودت اجازه میدهی لب از آن بزرگتر باشد؟ این که نشان دهندهی بیرمق بودن توست.
به مِزاحت نگفتم این گفتار
هَزْل بگذار و جِدّ از او بردار:
این سخن را به حقیقت از سرِ شوخی نگفتم و اگر در ظاهر لاغ (شوخی) نماید، ظاهر را رها کن و به معنیِ راست و استوارِ آن بنگر:
خویِ بد در طبیعتی که نشست
ندهد جز به وقتِ مرگ از دست
چون مَنِشِ بد در نهاد کسی جای گزید جز به مردن از وی جدا نشود.